شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٧ - باز جواب گفتن آن كافر جبرى آن سنى را كه به اسلامش دعوت مىكرد و به ترك اعتقاد جبرش دعوت مىكرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه ماده اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند، و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
اطباق را مفرش كردن: از آسمان گذشتن. آسمان را زير پا گذشتن.
عشر امثال: ده همچند. گرفته از قرآن كريم است: من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها. (انعام، ١٦٠) آن زنان: زنانى كه زن عزيز آنان را به مهمانى خواند و يوسف را گفت برون آى. زنان چون او را ديدند از خود بىخود شدند و به جاى ترنج دستهاى خود را بريدند و از سرزنش زن عزيز دست باز داشتند.
بريدن عشق بحث را: عشق چون آمد جدال و بحث از ميان مىرود.
ماجرا: مركب از ما آن چه+ جرى (فعل ماضى) گذشته. بحث و جدال.
لنج: لب.
يار رسول: در مسند احمد اين روايت از اسامة بن شريك نقل شده است و در نهايه ابن اثير بدون سند است و در عيون اخبار الرضا (ج ١، ص ٢٤٨) از حسن بن عبد الله عسكرى به اسناد خود از حسن مجتبى (ع) در حديثى طولانى آمده است كه از دايىام هند پسر هاله شمايل پيغمبر را پرسيدم. گفت: اذا تكلم اطرق جلساؤه كانما على رؤسهم الطير:
چون سخن مىگفت همنشينان او خاموش مىنشستند چنان كه گويى پرنده بر سر آنان نشسته است. (بحار الانوار، ج ١٦، ص ١٥٣) سر ديگ: آن چه روى ديگ نهند. در لغتنامه به نقل از آنندراج آمده است: شورباى كه اول جوش كند و آن را سر جوش هم گويند و در شرف نامه «سر جوش» معنى شده و ظاهرا اين معنى را به سليقه خود از همين بيت گرفتهاند.
بحث و جدالها تا هنگامى است كه به لفظ و بحثهاى لفظى مشغول باشى اگر خواهان كمالى بايد اين عقل و بحثهاى عقلانى را به يك سو نهى كه اين عقل عقل معاش است و جز اين عقلى است كه اگر به دست آرى تو را برتر از آسمانها مىبرد، براى به دست آوردن اين عقل بايد از خود بىخود شوى و سرا پا گوش گردى و جز سخن مرد حق چيزى نشنوى و بجز به سوى او ننگرى. تا آن جا كه حيران او گردى. درون تو پر جوش و لبانت خاموش.