شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤ - انكار اهل تن غذاى روح را و لرزيدن ايشان بر غذاى خسيس
انكار اهل تن غذاى روح را و لرزيدن ايشان بر غذاى خسيس
|
قسم او خاك است گر دَى گر بهار |
ميرِ كَونى خاك چون نوشى چو مار |
|
|
در ميان چوب گويد كرمِ چوب |
مر كه را باشد چنين حلواى خوب |
|
|
كرم سرگين در ميان آن حدث |
در جهان نُقلى نداند جز خبيث |
|
ب ٣٠٤- ٣٠٢ قسم او خاك است: مارها در زير زمين به سر مىبرند (الحيوان، ج ٤، ص ١٤٥). و شايد آن چه نيكلسون از لزوميات معرى آورده است كه «قوت مار خاك است»، بر اساس همين نوشته است.
در اين بيتها ارشادى است پرورندگان جسم را كه به لوت اين جهان قناعت نكنند و از غذاى روحانى غافل نمانند. تن پروران قوت جسمى را خاص تن مىبينند، چون طعم قوت روح را نچشيدهاند. على (ع) در نامهاى كه به عثمان پسر حنيف نوشته است چنين فرمايد: «مرا نيافريدهاند تا خوردنىهاى گوارا سر گرمم سازد، چون چار پاى بسته كه به علف پردازد. يا آن كه واگذارده است و خاكروبهها را به هم زند و شكم را از علفهاى آن پر سازد و از آن چه بر سرش آرند غفلت دارد.» (نهج البلاغه، نامه ٤٥)