شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٢ - حكايت آن گاو كه تنها در جزيرهاى است بزرگ، حق تعالى آن جزيره بزرگ را پر كند از نبات و رياحين كه علف گاو باشد
داستان گاو: گرفته از سروده عطار است در الهى نامه:
|
عطا گفته است آن مرد خرد سان |
كه حيوانى است با صد كوه يكسان |
|
|
پس كوهى كه آن را قاف نام است |
مگر آن جايگه او را مقام است |
|
|
پس او هفت صحرا پر گياه است |
پس او هفت دريا پيش راه است |
|
|
در آن جا هست حيوانى قوى تن |
كه او را نيست كارى جز كه خوردن |
|
عطاء بن ميسره (تولد ٥٠، وفات ١٣٥ ه. ق.) از مردم بلخ و به نام عطاء خراسانى مشهور است. شرح حال و گفتهها و روايتهاى او در صفة الصفوه و حلية الأولياء آمده است در تهذيب التهذيب او را عطاء بن ابى مسلم و كنيه او را ابو ايوب يا ابو عثمان يا ابو محمد، و پدر او را ميسره يا عبد الله نوشته است. و نويسد: روايتهاى او مرسل است و او را به ضعف و نسيان نسبت دادهاند.
منتجب: گزيده. مجازا فربه.
قصيل: آن چه از كشت در حال سبز بودن ببرند.
جوع البقر:
|
پس به پهلو گشت آن شب تا سحر |
آن خر بىچاره از جوع البقر |
|
٢٣٨/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٨/ ٢) منتجع: جايى كه براى آب و علف بدان جا روند.
تنبيهى است حريصان و پرورندگان جسم را كه غم روزى فردا نخورند و به لطف حضرت حق اعتماد كنند. شيطان است كه آنان را بيم مىدهد و از گرسنگى مىترساند كه: الشيطان يعدكم الفقر. (بقره، ٢٦٨)