شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٨ - گريان شدن امير از نصيحت شيخ و عكس صدق او و ايثار كردن مخزن بعد از آن گستاخى و استعصام شيخ، و قبول ناكردن و گفتن كه من بىاشارت نيارم تصرفى كردن
عصا و كوه ...: چنان كه عصا را اژدها كرد و از كوه چشمه پديد آورد. فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عينا. (بقره، ٦٠) درياى پر اشكوه ...: دريا را شكافت و اسرائيليان بدان در شدند و بيرون رفتند و فرعونيان در آن غرق گشتند.
بر جمال ماه زدن: شكافتن آن را. شق القمر كه يكى از معجزههاى رسول ٦ است.
راه زدن بر خورشيد رخشان: باز گرداندن آن را چنان كه در داستان رد شمس آمده است و آن داستان باز گرداندن آفتاب است براى على (ع). كه سر رسول ٦ را در دامن داشت و او خفته بود. چون از خواب برخاست آفتاب به غروب نزديك شده بود. به دعاى رسول باز گشت. و مسجد شمس معروف است. (فروع كافى، ج ٤، ص ٥٦٢، و نگاه كنيد به: عرشيان، ص ١١٩، از نويسنده) دخيلانه: خود سرانه. به ميل خود. (من مأمورم و از خود اختيارى ندارم.) مهره در ربودن: نظير مهره بر چيدن. كنايت از گفت و گو را پايان دادن.
نه كه صادق بود: گيريم كه صادق بود.
به چشم نيامدن: بعض شارحان آن را ناديدن و آگاه نشدن معنى كردهاند ليكن چنين نيست. به چشم نيامدن، به معنى نپذيرفتن است. مانع نپذيرفتن عطاى امير آن بود كه تعارفى مىكرد و اگر هم صادق بود شيخ هر بخشش را كه از روى صدق باشد نمىتوانست بپذيرد چرا كه در گرفتن چنان بخشش رخصت نداشت. گرفتن او بايد گدايانه- اندك بخشش- باشد.