شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٠ - آمدن شيخ بعد از چندين سال از بيابان به شهر غزنين و زنبيل گردانيدن به اشارت غيبى و تفرقه كردن آن چه جمع آيد بر فقرا هر كه را جان عز لبيك است # نامه بر نامه پيك بر پيك است چنان كه روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غيره منقطع نباشد
«فطن» ديده نشد. ممكن است مولانا تغييرى در ضبط كلمه داده باشد مثلا فطن يا فطن را فطن گفته تا بتوان با «بدن» قافيه كرد.
شكر ريز خرد: كنايت از افاضههاى عقلانى، آن چه از عقل تراود. (آن چه از عقل زايد، جاهل را زهر نمايد.) لحم عاشق را نشايد خورد: بعض شارحان در تأييد اين جمله روايتى آوردهاند كه ترجمه آن اين است: «جسم و تن عالم و عارف زهرناك است هر كه آن جسم را ببويد (آزارش دهد) مىميرد.» (مثنوى چاپ كانپور، ج ٥، ص ٢٣٢) و يوسف بن احمد مولوى در شرح خود اين روايت را بدون ذكر مأخذ آورده است: لحوم العلماء مسمومة من شمها مرض و من اكلها هلك. و البته در صورت صحت روايت، مقصود از «خوردن لحم» غيبت كردن است كه در قرآن كريم از آن به خوردن لحم تعبير شده است. اما در باب حرمت گوشت بنى فاطمه بر درندگان، روايتى است از امام هادى كه به متوكل فرمود، آن گاه كه بدو تكليف مىكرد به قفس شيران رود.
نول: منقار.
|
بط حرص آمد كه نولش در زمين |
در تر و در خشك مىجويد دفين |
|
٤٦/ ٥ لعل: شايد.
بندگى كسبى است: بندگى را مىتوان كسب كرد و با آن به خدا نزديك گرديد كه لا يزال العبد يتقرب إلي بالنوافل. اما عاشقى كسبى نيست بلكه موهبت حق تعالى است به بنده.
جد: بخت.
ادرار: مقررى، وظيفه.
|
مرا در نظاميه ادرار بود |
شب و روز تلقين و تكرار بود |
|
(بوستان سعدى) قوتى كه نصيب عاشقان است قوت مادى نيست، و اگر از قوت مادى هم بهره گيرند، در معده آنان دگرگون مىشود.
|
چون كه در تو مىشود لقمه گهر |
تن مزن چندان كه بتوانى بخور |
|
|
هر كه در وى لقمه شد نور جلال |
هر چه خواهد تا خورد او را حلال |
|
٣٥٥٨ و ٣٥٥٤/ ٢