شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٩ - جواب گفتن روبه خر را
جواب گفتن روبه خر را
|
گفت روبه صاف ما را درد نيست |
ليك تخييلات وهمى خرد نيست |
|
|
اين همه وهم تو است اى ساده دل |
ور نه بر تو نه غشى دارم نه غل |
|
|
از خيال زشت خود منگر به من |
بر محبان از چه دارى سوء ظن؟ |
|
|
ظن نيكو بر بر اخوان صفا |
گر چه آيد ظاهرا ز ايشان جفا |
|
|
اين خيال و وهم بد چون شد پديد |
صد هزاران يار را از هم بريد |
|
|
مشفقى گر كرد جور و امتحان |
عقل بايد كه نباشد بد گمان |
|
|
خاصه من بد رگ نبودم زشت اسم |
آن كه ديدى بد نبد بود آن طلسم |
|
|
ور بدى بد آن سگالش قدرا |
عفو فرمايند ياران ز آن خطا |
|
ب ٢٦٤٧- ٢٦٤٠ صاف ما را درد نيست: ما در دوستى دشمنى نمىآميزيم. ما خيانتكار نيستيم. چنان كه شيطان براى آدم و حوا سوگند خورد كه: إني لكما لمن الناصحين: من از خير خواهان شمايم. (اعراف، ٢١) تخييلات وهمى: واهمه را نبايد كوچك شمرد هر چند بىاساس است.
قدرا: چنين است در نسخه اساس. در اين صورت بايد «قدر» صيغه امر حاضر گرفته شود و مخاطب مثنى باشد، چنان كه در بعضى شعرهاى عرب است: چنين فرض كنيد! روباه براى فريفتن خر بهانه مىآورد كه آن چه ديدى دانه بود نه دام. تو در باره من بد گمانى و بد گمانيت از من چهره زشتى در ديده تو ساخته است حالى كه بايد بر دوستان گمان نيكو برد، چه بود كه دوستان كارى كنند كه به ظاهر جفاست، اما بحقيقت كار آنان سراسر صفاست چنان كه نوشته شد روباه رمز شيطان است كه بارها با وسوسه آدمى را مىفريبد.