شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧ - در بيان آن كه نور خود از اندرون شخص منور بىآن كه فعلى و قولى بيان كند، گواهى دهد بر نور وى در بيان آن كه آن نور خود را از اندرون سر عارف ظاهر كند بر خلقان بىفعل عارف و بىقول عارف افزون از آن كه به قول و فعل او ظاهر شود چنان كه آفتاب بلند شود بانگ خ
|
سَعْيُكُم شَتَّى تناقض اندريد |
روز مىدوزيد شب بر مىدريد |
|
|
پس گواهى با تناقض كه شنود |
يا مگر حلمى كند از لطف خود |
|
|
فعل و قول اظهار سرّ است و ضمير |
هر دو پيدا مىكند سرِّ سَتير |
|
|
چون گواهت تزكيه شد شد قبول |
ور نه محبوس است اندر مول مول |
|
|
تا تو بستيزى ستيزند اى حَرون |
فَانْتَظِرْهُمْ إنَّهُمْ مُنْتَظِرُون |
|
ب ٢٦٠- ٢٤٢ پر شدن: «شدن» به معنى كردن است و بدين معنى به كار رفته است.
|
گر سيلْ عالم پر شود، هر موج چون اشتر شود |
مرغان آبى را چه غم تا غم خورد مرغ هوا |
|
(ديوان كبير، بيت ١٥٣)
|
دوى ز آن لوتى كه مرده حى شود |
تا نياشامد مسلمان كى شود |
|
٢٩٠/ ٥ شاهدى: آگاهى داشتن. مطلع بودن.
شهود: جمع شاهد: گواه.
تكلّفها و جانبازى: استعارت از عبادت و اعمال ظاهرى.
تَسَلُّس: سالوسى كردن، ظاهر سازى.
وصف: مصدر مبنى از براى مفعول و به معنى موصوف است.
عرض: كنايت از كردار و گفتار كه نماينده نيّت درون است. اين گفتار و كردار از مقوله عرض و از ميان رفتنى است يا به فرمودهى مولانا بر معبر است اما آن چه بر آن گواهى مىدهد ثابت است و ماندنى. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٤١/ ٢) جان: كنايت از صدق درونى.
تَزْكيه: ستودن گواهان به راست گفتارى. قاضيان چون هر گواهى را نمىشناختند، در محضر آنان كسانى بودند كه آنان را مُزَكِّى مىگفتند و آنان صلاح و راستگويى گواهان را تصديق مىكردند.
حفظ لفظ: كنايت از راستگويى و پرهيز از دروغ.
حفظ عهد: عهدى كه با خدا بسته شده است. (اگر كردار و گفتار بنده درست باشد گواهى