شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٠ - جواب گفتن خر روباه را كه توكل بهترين كسبهاست هر كسى محتاج است به توكل كه اى خدا اين كار مرا راست آر و دعا متضمن توكل است و توكل كسبى است كه به هيچ كسبى ديگر محتاج نيست الى آخره
جواب گفتن خر روباه را كه توكل بهترين كسبهاست هر كسى محتاج است به توكل كه اى خدا اين كار مرا راست آر و دعا متضمن توكل است و توكل كسبى است كه به هيچ كسبى ديگر محتاج نيست الى آخره
|
گفت من به از توكل بر ربى |
مىندانم در دو عالم مكسبى |
|
|
كسب شكرش را نمىدانم نديد |
تا كشد رزق خدا رزق و مزيد |
|
|
بحثشان بسيار شد اندر خطاب |
مانده گشتند از سؤال و از جواب |
|
|
بعد از آن گفتش بدان در مملكه |
نهى لا تلقوا بأيدى تهلكه |
|
|
صبر در صحراى خشك و سنگلاخ |
احمقى باشد جهان حق فراخ |
|
|
نقل كن ز ينجا به سوى مرغزار |
مىچر آن جا سبزه گرد جويبار |
|
|
مرغزارى سبز مانند جنان |
سبزه رسته اندر آن جا تا ميان |
|
|
خرم آن حيوان كه او آن جا شود |
اشتر اندر سبزه ناپيدا شود |
|
|
هر طرف در وى يكى چشمه روان |
اندر او حيوان مرفه در امان |
|
|
از خرى او را نمىگفت اى لعين |
تو از آن جايى چرا زارى چنين |
|
|
كو نشاط و فربهى و فر تو |
چيست اين لاغر تن مضطر تو |
|
|
شرح روضه گر دروغ و زور نيست |
پس چرا چشمت از او مخمور نيست |
|
|
اين گدا چشمى و اين ناديدگى |
از گدايى توست نه از بگلربگى |
|
|
چون ز چشمه آمدى چونى تو خشك |
ور تو ناف آهوى كو بوى مشك |
|
|
ز آن كه مىگويى و شرحش مىكنى |
چون نشانى در تو نآمد اى سنى |
|
ب ٢٤٣٩- ٢٤٢٥ كسب: معنى لغوى آن معلوم است و براى معنى اصطلاحى آن نزد اشعريان، نگاه كنيد به:
ذيل بيت ٧٣٢/ ٢.