شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦ - در بيان آن كه نور خود از اندرون شخص منور بىآن كه فعلى و قولى بيان كند، گواهى دهد بر نور وى در بيان آن كه آن نور خود را از اندرون سر عارف ظاهر كند بر خلقان بىفعل عارف و بىقول عارف افزون از آن كه به قول و فعل او ظاهر شود چنان كه آفتاب بلند شود بانگ خ
در بيان آن كه نور خود از اندرون شخص منوّر بىآن كه فعلى و قولى بيان كند، گواهى دهد بر نور وى در بيان آن كه آن نور خود را از اندرون سرِّ عارف ظاهر كند بر خلقان بىفعل عارف و بىقول عارف. افزون از آن كه به قول و فعل او ظاهر شود چنان كه آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات ديگر حاجت نيايد[١]
|
ليك نور سالكى كز حد گذشت |
نور او پر شد بيابانها و دشت |
|
|
شاهدىاش فارغ آمد از شهود |
وز تكلّفها و جانبازى و جود |
|
|
نور آن گوهر چو بيرون تافته است |
زين تسلّسها فراغت يافته است |
|
|
پس مجو از وى گواه فعل و گفت |
كه از او هر دو جهان چون گل شكفت |
|
|
اين گواهى چيست اظهار نهان |
خواه قول و خواه فعل و غير آن |
|
|
كه عرض اظهار سرِّ جوهر است |
وصف باقى وين عرض بر مَعبر است |
|
|
اين نشان زر نماند بر محك |
زر بماند نيك نام و بىز شك |
|
|
اين صَلات و اين جهاد و اين صيام |
هم نماند جان بماند نيك نام |
|
|
جان چنين افعال و اقوالى نمود |
بر محكِّ امر جوهر را بسود |
|
|
كه اعتقادم راست است اينك گواه |
ليك هست اندر گواهان اشتباه |
|
|
تزكيه بايد گواهان را بدان |
تزكيهاش صدقى كه موقوفى بد آن |
|
|
حفظ لفظ اندر گواه قولى است |
حفظ عهد اندر گواه فعلى است |
|
|
گر گواه قول كژ گويد رَد است |
ور گواه فعل كژ پويد رد است |
|
|
قول و فعل بىتناقض بايدت |
تا قبول اندر زمان پيش آيدت |
|
[١] - در نسخه اساس، اين عنوان بعداً زير عنوان اصلى افزوده شده است.