شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٨ - در تقرير معنى توكل، حكايت آن زاهد كه توكل را امتحان مىكرد از ميان اسباب و شهر بيرون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و به بن كوهى مهجورى مفقودى در غايت گرسنگى سر بر سر سنگى نهاد و خفت و با خود گفت توكل كردم بر سبب سازى و رزاقى تو و از اسباب منقطع ش
|
امتحان زين بيشتر خود چون بود |
رزق سوى صابران خوش مىرود |
|
ب ٢٤١٨- ٢٤٠١ توكل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٨٨/ ٥.
قوارع: جمع قارعه. قارعة الطريق: جاى گذر مردم.
آن يكى زاهد شنود: داستان زاهد و نذر كردن او كه چيزى نخورد تا كاسهاى از پالوده گرم براى او بياورند و او را در خوردن آن ناچار سازند و رفتن او و همراهش به بيابان و گرسنه ماندن زاهد و نزديك به مردن شدن و آمدن كنيزكى و پالوده آوردن و زاهد را به خوردن سوگند دادن و نپذيرفتن او و سيلى زدن كنيز بر وى كه بايد بخورى و سرانجام خوراندن او را، در چند مأخذ آمده است. نگاه كنيد به: ترجمه فرج بعد از شدت (ص ٢٥- ٢٦)، ترجمه تلبيس ابليس (ص ٢٢٠- ٢٢١) شنودن از مصطفى: به معنى شنيدن روايت است، نه شنيدن از خود وى. روايتى كه ذيل بيت ٢٣٩٢/ ٥ نوشته شد.
در گفته غزالى ديديم، حقيقت توكل، اعتماد به خداست، و اين اعتماد با كوشيدن در طلب روزى و به كار انداختن اسباب منافات ندارد، و آن چه زاهد كرده است درست نيست. (نگاه كنيد به: شرح مثنوى، دفتر سوم، ص ٢٢٨، گفت و گوى محمد منكدر با امام باقر)