شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٦ - جواب گفتن خر روباه را
جواب گفتن خر روباه را
|
گفت اين معكوس مىگويى بدان |
شور و شر از طمع آيد سوى جان |
|
|
از قناعت هيچ كس بىجان نشد |
از حريصى هيچ كس سلطان نشد |
|
|
نان ز خوكان و سگان نبود دريغ |
كسب مردم نيست اين باران و ميغ |
|
|
آن چنان كه عاشقى بر رزق زار |
هست عاشق رزق هم بر رزق خوار[١] |
|
ب ٢٤٠٠- ٢٣٩٧ شور و شر از طمع آمدن: چنان كه موسى بن جعفر (ع) به هشام بن حكم وصيت كرد: «اياك و الطمع ... فإن الطمع مفتاح الذل و اختلاس العقل.» (تحف العقول، ص ٤٦٦، بحار الانوار، ج ١، ص ١٥٦) نان ز خوكان و سگان: خدا همه آفريدهها را روزى مىدهد تا آن جا كه سگ و خوك نجس نيز روزى خود را مىخورند. و ابر و باران كه روينده روزىهاست رحمت خداست نه دسترنج مردم.
هست عاشق رزق هم: از رسول ٦ روايت شده است: «الرزق يطلب العبد اشد من اجله.» و نيز اين روايت: لو أن احدكم فر من رزقه لتبعه كما تبعه الموت. و نيز اين حديث كه به ابى ذر فرموده است: لو أن ابن آدم فر من رزقه كما يفر من الموت لادركه رزقه كما يدركه الموت. (بحار الانوار، ج ١٠٠، ص ٣٣، از جامع الاخبار) و اين حديث رسول ٦ مناسب مىنمايد: لو انكم تتوكلون على الله حق توكله لرزقكم كما يرزق الطير خماصا و تروح بطانا. (بحار الانوار، ج ٦٨، ص ١٥١، از جامع الاخبار)
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|