شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥ - گواهى فعل و قول بيرونى بر ضمير و نور اندرونى
گواهى فعل و قول بيرونى بر ضمير و نور اندرونى
|
فعل و قول آمد گواهان ضمير |
زين دو بر باطن تو استدلال گير |
|
|
چون ندارد سَير سِرَّت در درون |
بنگر اندر بول رنجور از برون |
|
|
فعل و قول آن بول رنجوران بود |
كه طبيب جسم را برهان بود |
|
|
و آن طبيب روح در جانش رود |
وز ره جان اندر ايمانش رود |
|
|
حاجتش نآيد به فعل و قول خوب |
احْذَرُوهُمْ هُمْ جَواسِيسُ الْقُلُوب |
|
|
اين گواه فعل و قول از وى بجو |
كو به دريا نيست و اصل همچو جو |
|
ب ٢٤١- ٢٣٦ سير نداشتن: به درون راه نبردن.
احذَرُوهُمْ: از آنان بترسيد كه آنان جاسوس دلهايند.
|
بندگان خاص علّام الغيوب |
در جهان جان جَواسِيسُ الْقُلوب |
|
١٤٧٠/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٧٠/ ٢ به بعد) چنان كه طبيب از ديدن بول بيمار نوع بيمارى او را تشخيص مىدهد، از راه گفتار و كردار مىتوان از درون آدمى آگاه گرديد. اما اولياى خدا را نيازى بدين وسيلت نيست.
آنان را از درونها آگاهند.