شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٧ - تشبيه كردن قطب كه عارف واصل است در اجرا دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت، بر مراتبى كه حقش الهام دهد و تمثيل به شير، كه دد اجرى خوار و باقى خوار وىاند بر مراتب قرب ايشان به شير نه قرب مكانى بلكه قرب صفتى و تفاصيل اين بسيار است و الله الهادى
|
اين رسولان ضمير راز گو |
مستمع خواهند اسرافيل خو |
|
|
نخوتى دارند و كبرى چون شهان |
چاكرى خواهند از اهل جهان |
|
|
تا ادبهاشان به جاگه ناورى |
از رسالتشان چگونه بر خورى؟ |
|
٣٦٠٦- ٣٦٠٤/ ٣ مرمة: اصلاح كردن، تعمير كردن.
ان تنصروا الله: گرفته از قرآن كريم است: إن تنصروا الله ينصركم و يثبت أقدامكم. (محمد، ٧) فدا: بايد «فدى» خوانده شود.
روبهانه: خاضعانه.
چرك در پاليز: كود و برگ خشكيده را چون در بوستان ريزند موجب رويش محصول مىگردد.
قطب يگانهاى است كه در هر زمان نظرگاه حضرت حق است. كاملى است كه بىواسطه از خدا فيض مىگيرد و به ديگران افاضت مىكند. مريدان را واجب است حال او را رعايت كردن و در محضرش شرط ادب به جاى آوردن. بر آنان واجب است رفتارى نكنند كه افسرده شود و از افاضت باز ماند و بايست بكوشند تا ناآگاهان مرده دل را به محضر او برند و از معرفت او برخوردار سازند.
|
گفت روبه شير را، خدمت كنم |
حيلهها سازم ز عقلش بر كنم |
|
|
حيله و افسونگرى كار من است |
كار من دستان و از ره بردن است |
|
|
از سر كه جانب جو مىشتافت |
آن خر مسكين لاغر را بيافت |
|
|
پس سلام گرم كرد و پيش رفت |
پيش آن ساده دل درويش رفت |
|
|
گفت چونى اندر اين صحراى خشك |
در ميان سنگلاخ و جاى خشك |
|
|
گفت خر گر در غمم گر در ارم |
قسمتم حق كرد من ز آن شاكرم |
|
|
شكر گويم دوست را در خير و شر |
ز آن كه هست اندر قضا از بد بتر |
|
|
چون كه قسام اوست كفر آمد گله |
صبر بايد صبر مفتاح الصله |
|
|
غير حق جمله عدواند اوست دوست |
با عدو از دوست شكوت كى نكوست |
|
|
تا دهد دو غم نخواهم انگبين |
ز آن كه هر نعمت غمى دارد قرين |
|
ب ٢٣٦٠- ٢٣٥١