شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٦ - تشبيه كردن قطب كه عارف واصل است در اجرا دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت، بر مراتبى كه حقش الهام دهد و تمثيل به شير، كه دد اجرى خوار و باقى خوار وىاند بر مراتب قرب ايشان به شير نه قرب مكانى بلكه قرب صفتى و تفاصيل اين بسيار است و الله الهادى
در باره امام (ع) است «بيمنه رزق الورى» و مدار جهان با او بودن مطابق با «و بوجوده ثبتت الأرض و السماء.»
|
قطب آن باشد كه گرد خود تند |
گردش افلاك گرد او بود |
|
|
او چو عقل و خلق چون اعضا و تن |
بسته عقل است تدبير بدن |
|
٢٣٤٣ و ٢٣٤٥/ ٥ قطب چنان كه نوشته شد، تربيت و ارشاد مردم خود را بر عهده دارد و آنان را به فيض مىرساند و هيچ كس را محروم نمىگذارد.
|
ناطق كامل چو خوان باشى بود |
خوانش بر، هر گونه آشى بود |
|
|
كه نماند هيچ مهمان بىنوا |
هر كسى يابد غذاى خود جدا |
|
١٨٩٥- ١٨٩٤/ ٣ صيد كردن: كسب فيض از عالم الهى و رساندن به كسانى كه مستعد تربيتاند.
صيد وحوش: تلقى معانى از عالم غيب كه دستيابى بدان نيازمند جمعيت خاطر است و آمادگى حاضران. و در مثنوى بارها بدين نكته اشارت شده است:
|
چون كه جمع مستمع را خواب برد |
سنگهاى آسيا را آب برد |
|
٣٠٨٧/ ١
|
بحر كف پيش آرد و سدى كند |
جر كند وز بعد جر مدى كند |
|
|
اين زمان بشنو چه مانع شد مگر |
مستمع را رفت دل جاى دگر |
|
١٩٤- ١٩٣/ ٢ و بعض شارحان صيد وحوش را جذب روى گردانان از سخنان عارفانه معنى كردهاند. (حاشيه مثنوى چاپ كانپور) چون برنجد: اگر در مريدان فتورى پيش آيد بر قطب حالت قبض دست مىدهد، و از افاضت باز مىايستد.
وجد خلق ...: عامه مردم از بركت افاضه او بهرهمندند.
گرد خود تنيدن قطب: ابن فارض راست در اين معنى: «چرخها بر گرد من مىگردد، پس از قطبى كه محيط بر آن است به شگفت در آى و قطب مركز نقطه است.» (ديوان، ص ٩٣) يارى دادن قطب: در فرمان او بودن.