شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٦ - فرمودن شاه اياز را كه اختيار كن از عفو و مكافات كه از عدل و لطف هر چه كنى اينجا صواب است و در هر يكى مصلحتهاست كه در عدل هزار لطف هست درج، و لكم فى القصاص حيوة آن كس كه كراهت مىدارد قصاص را در اين يك حيات قاتل نظر مىكند و در صد هزار حيات كه معصوم و
|
اى اياز اين كار را زوتر گزار |
ز آن كه نوعى انتقام است انتظار |
|
ب ٢١٣٣- ٢١١٤ هر كه خود بشناخت: اشارت است به حديثى كه از رسول ٦ روايت شده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» (بحار الانوار، ج ٢، ص ٣٢، مصباح الشريعة، ص ٣٤٣) چارقت نطفه است: از حقير دانستن اياز خود را و فراموش نكردن آغاز كار خويش، به نتيجهاى كه مقصود اوست مىرسد و آن اينكه آدمى نبايد خردى خود را فراموش كند و پيوسته بايد در نظر داشته باشد كه در آغاز نطفهاى بود و خون گرديد و آن چه دارد عطاى الهى است و اين مضمون گرفته از آيههاى قرآنى است: فلينظر الإنسان مم خلق. خلق من ماء دافق. (طارق، ٥- ٦) الذي خلقك فسواك فعدلك في أي صورة ما شاء ركبك. (انفطار، ٧- ٨) تا جويى دگر: پيوسته خواهان زيادت نعمت از پروردگار باشى.
خريار: خريدار. (مشت نمونه خروار است.) مستزاد: افزون شده، افزون.
دورت اندازد: نعمت را از تو بگيرد. گرفته از قرآن كريم است: لئن شكرتم لأزيدنكم و لئن كفرتم إن عذابي لشديد. (ابراهيم، ٧) مردم ربايى: جذب كردن بندگان. رحمت و غضب پروردگار از روز الست در دسترس بندگان بوده است تا كدام يك را بخواهند و دست بدان بياويزند. آنان كه بلى گفتند به رحمت پيوستند و آنان كه سر باز زدند در دوزخ غضب نشستند.
بهر اين لفظ الست: اشارت است به قرآن كريم: و إذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم على أنفسهم أ لست بربكم. (اعراف، ١٧٢) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٥٨/ ٢) جمله «الست بربكم» استفهامى است و آشنايان به ادبيات مىدانند استفهام همه جا براى دانستن چيزى نادانسته نيست. برخى استفهامها اقرارى يا به فرمودهى مولانا اثباتى است. پرسنده مىپرسد و پرسيده پاسخ مثبت مىدهد. در آيه أ ليس الله بأحكم الحاكمين. (تين، ٨) پاسخ «بلى» است. جمله «أ لست بربكم» نيز چنين است «بلى أنت ربنا.»