شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣ - ديباچه دفتر پنجم
(مجلد پنجم از كتاب مولانا قَدَّسَ اللَّهُ سِرَّهُ)
|
شه حسام الدين كه نور انجم است |
طالب آغاز سِفر پنجم است |
|
|
اى ضياء الحق حسام الدين راد |
اوستادان صفا را اوستاد |
|
|
گر نبودى خلق محجوب و كثيف |
ور نبودى حلقها تنگ و ضعيف |
|
|
در مديحت دادِ معنى دادمى |
غير اين منطق لبى بگشادمى |
|
|
ليك لقمه باز آنِ صَعوه نيست |
چاره اكنون آب و روغن كردنى است |
|
|
مدح تو حيف است با زندانيان |
گويم اندر مجمع روحانيان |
|
|
شرح تو غَبن است با اهل جهان |
همچو رازِ عشق دارم در نهان |
|
|
مدح تعريف است و تخريقِ حجاب |
فارغ است از شرح و تعريف آفتاب |
|
|
مادحِ خورشيد مدّاح خود است |
كه دو چشمم روشن و نامُرمَد است |
|
|
ذمِّ خورشيد جهان ذَمِّ خود است |
كه دو چشمم كور و تاريك و بد است |
|
|
تو ببخشا بر كسى كاندر جهان |
شد حسود آفتاب كامران |
|
|
تواندش پوشيد هيچ از ديدهها؟ |
وز طراوت دادن پوسيدهها؟ |
|
|
يا ز نور بىحدش توانند كاست؟ |
يا به دفع جاه او توانند خاست؟ |
|
|
هر كسى كو حاسد كيهان بود |
آن حسد خود مرگ جاويدان بود |
|
|
قدر تو بگذشت از درك عقول |
عقل اندر شرح تو شد بُو الفُضُول |
|
ب ١٥- ١ سفر: كتاب، دفتر.
كثيف: بيشتر به معنى انبوه و درهم و تيره است، ليكن در تداول به معنى «ناپاك» به كار مىرود. در اين بيت به معنى تيره و تاريك درون است.
صَعْوه: آبدارك. دال پره. مرغى است به اندازه گنجشك كه سينهاى سرخ دارد.