شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٥ - در معنى اينكه ارنا الأشياء كما هي و معنى اينكه لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا و قوله
اى خروسان: شارحان مخاطب را گونه گون نوشتهاند: آموزگاران و واعظان دين. نيكلسون احتمال مىدهد روى سخن مولانا با مريدان خود باشد و به بيت ٣٣٣٦- ٣٣٣٠/ ٣ ارجاع داده است. اما آن بيتها با موضوع مورد بحث ارتباط چندانى ندارد. هر چند جاى هر دو احتمال هست به قرينه بيت ١٩٧٣ كه از اياز به «خروس آسمان» تعبير كرده است مىتوان گفت مخاطب ناقصانى هستند كه ممكن است دستخوش فريب شيطان و هواهاى نفسانى شوند و بيتهاى بعد اين نظريه را تأييد مىكند:
|
گر ندارى از نفاق و بد امان |
از چه دارى بر برادر ظن همان |
|
١٩٨٠/ ٥ صبح كاذب: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٥٢/ ٢ به بعد.
چنان كه اشارت شد اياز رمز سالكى است كه مرحلههاى سلوك را با صداقت پيموده و خودى را از دست داده است و سرهنگان ناقصانىاند كه خود را كامل مىشمارند و تاب ديدن كاملان را ندارند و خواهند با تهمت و دروغ آنان را چون خود بشناسانند تا مردم را به ايشان بد گمان كنند و از قدر آنان بكاهند.
|
و آن اميران خسيس قلب ساز |
اين گمان بردند بر حجره اياز |
|
|
كو دفينه دارد و گنج اندر آن |
ز آينه خود منگر اندر ديگران |
|
|
شاه مىدانست خود پاكى او |
بهر ايشان كرد او آن جست و جو |
|
|
كاى امير آن حجره را بگشاى در |
نيم شب كه باشد او ز آن بىخبر |
|
|
تا پديد آيد سگالشهاى او |
بعد از آن بر ماست مالشهاى او |
|
|
مر شما را دادم آن زر و گهر |
من از آن زرها نخواهم جز خبر |
|
|
اين همىگفت و دل او مىطپيد |
از براى آن اياز بىنديد |
|
|
كه منم كين بر زبانم مىرود |
اين جفا گر بشنود او چون شود |
|
|
باز مىگويد به حق دين او |
كه از اين افزون بود تمكين او |
|
|
كه به قذف زشت من طيره شود |
وز غرض وز سر من غافل بود |
|
|
مبتلا چون ديد تأويلات رنج |
برد بيند كى شود او مات رنج |
|
|
صاحب تأويل اياز صابر است |
كو به بحر عاقبتها ناظر است |
|
|
همچو يوسف خواب اين زندانيان |
هست تعبيرش به پيش او عيان |
|