شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٤ - جواب آمدن كه آن كه نظر او بر اسباب و مرض و زخم تيغ نيايد، بر كار تو عزرائيل هم نيايد، كه تو هم سببى اگر چه مخفىترى از آن سببها، و بود كه بر آن رنجور مخفى نباشد كه و هو اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون
هستند كه در زندگى كارى نيك نكردهاند و مىدانند چون بميرند به عذاب الهى در مىآيند، مانند آن زندانى كه مىداند از زندانش به پاى دار مىبرند.
|
مرگ كين جمله از او در وحشتاند |
مىكنند اين قوم بر وى ريشخند |
|
٣٤٩٥/ ١[١]
|
برج زندان را شكست اركانيى |
هيچ از او رنجد دل زندانيى؟ |
|
|
كاى دريغ اين سنگ مرمر را شكست |
تا روان و جان ما از حبس رست |
|
|
آن رخام خوب و آن سنگ شريف |
برج زندان را بهى بود و اليف |
|
|
چون شكستش تا كه زندانى برست |
دست او در جرم اين بايد شكست |
|
|
هيچ زندانى نگويد اين فشار |
جز كسى كز حبس آرندش به دار |
|
|
تلخ كى باشد كسى را كش برند |
از ميان زهر ماران سوى قند |
|
|
جان مجرد گشته از غوغاى تن |
مىپرد با پر دل بىپاى تن |
|
|
همچو زندانى چه كاندر شبان |
خسبد و بيند به خواب او گلستان |
|
ب ١٧٢٢- ١٧١٥ اركانى: شارحان در معنى آن اختلاف كردهاند:
١) منسوب به اركان: عنصرى.
|
آبها در حوض اگر زندانى است |
باد نشفش مىكند كه اركانى است |
|
٨٧٩/ ١ در اين صورت «اركانى» به معنى تركيب شده از عنصر است.
٢) دولتى: «چنان كه گويند فلانى از اركان دولت است.» (شرح مثنوى سبزوارى) ٣) «ار» مخفف اگر+ «كانى»: منسوب به كان) آن كه زمين را مىكند (بعضى شارحان هندى چنين احتمالى دادهاند).
از ميان اين احتمالها «اركانى» به معنى تركيب شده از اركان و عناصر مناسبتر مىنمايد. آن كه از چهار عنصر تركيب شده. آدمى مقابل گردونى، فرشته.
|
شگفتا نابنايى را كه هست اندر ضمير تو |
ز استادان گردونى و مزدوران اركانى |
|
(قوامى رازى، به نقل از لغت نامه فارسى)
[١] تذكر آقاى دكتر واعظ.