شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٠ - بيان آن كه مخلوقى كه تو را از او ظلمى رسد بحقيقت او همچون آلتى است،
بايزيد با آن عبارت دست نيافتم.
در حلية الأولياء اين عبارت از بايزيد آمده است: «غبت عن الله ثلاثين سنة و كانت غيبتى عن ذكرى إياه.» (ج ١٠، ص ٣٥) و اين عبارت: «لم ازل ثلاثين سنة كلما اردت أن اذكر الله اتمضمض و اعل لسانى.» (ج ١٠، ص ٣٥) و اين دو عبارت تناسب چندانى با آن چه مولانا از گفته او آورده ندارد.
مثل معروف ...: «ديوار ميخ را گفت چرا مرا مىشكافى؟ ميخ گفت بنگر كه مرا مىكوبد؟» گرفته از غزالى است: «و فى امثال العوام. قال الحائط للوتد لم تشقنى فقال الوتد للحائط سل من يدقنى: ديوار ميخ را گفت چرا مرا مىشكافى؟ ميخ ديوار را گفت از آن كه مرا مىگويد بپرس.» (الاملأ فى اشكالات الأحياء، ص ٥٩)[١] سنان: سر نيزه. تيزى هر چيز. در اين بيت كنايت از آن كه يا آن چه آسيب رسان است.
آزر: پدر (عموى) ابراهيم كه صنعت بت تراشى داشت. و إذ قال إبراهيم لأبيه آزر أ تتخذ أصناما آلهة. (انعام، ٧٤) خرمن دادن: كنايت از رويانيدن گندم زار و به ثمر رساندن آن.
كلك در ميان اصبعين:
|
نور غالب ايمن از نقص و غسق |
در ميان اصبعين نور حق |
|
٧٥٩/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٥٩/ ١) بين بين: دو دل. گاه اين سو و گاه آن سو. بر گرفته از قرآن كريم است: مذبذبين بين ذلك لا إلى هؤلاء و لا إلى هؤلاء. (نساء، ١٤٣) مضمون اين سخنها گفته عزرائيل است به خاك، اما بيان دارنده واقعيتى است عام.
آن چه در عالم مؤثر است اراده خداست و ديگر آفريدهها مسخر فرمان او. ليكن ظاهر بينان سببهاى صورى را مىبينند و از مسبب اصلى غافلاند. خاك نمىدانست زارى او در عزرائيل اثرى ندارد، چرا كه او را از خود اختيارى نيست. مأمور است و معذور.
|
خاك را مشغول كرد او در سخن |
يك كفى بربود از آن خاك كهن |
|
[١] ياد آورى آقاى دكتر عبد الكريم سروش.