شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٣ - در ابتداى خلقت جسم آدم
در ابتداى خلقت جسم آدم ٧ كه جبرئيل ٧ را اشارت كرد كه برو از زمين مشتى خاك برگير و به روايتى از هر نواحى مشت مشت برگير
|
چون كه صانع خواست ايجاد بشر |
از براى ابتلاى خير و شر |
|
|
جبرئيل صدق را فرمود رو |
مشت خاكى از زمين بستان گرو |
|
|
او ميان بست و بيامد تا زمين |
تا گزارد امر رب العالمين |
|
|
دست سوى خاك برد آن مؤتمر |
خاك خود را در كشيد و شد حذر |
|
|
پس زبان بگشاد خاك و لابه كرد |
كز براى حرمت خلاق فرد |
|
|
ترك من گو و برو جانم ببخش |
رو بتاب از من عنان خنگ رخش |
|
|
در كشاكشهاى تكليف و خطر |
بهر لله هل مرا، اندر مبر |
|
|
بهر آن لطفى كه حقت بر گزيد |
كرد بر تو علم لوح كل پديد |
|
|
تا ملايك را معلم آمدى |
دائما با حق مكلم آمدى |
|
|
كه سفير انبيا خواهى بدن |
تو حيات جان وحيى نى بدن |
|
ب ١٥٦٥- ١٥٥٦ ابتلا: آزمودن. و نبلوكم بالشر و الخير فتنة و إلينا ترجعون. (انبياء، ٣٥) صدق: (مصدر مبنى از براى فاعل) صادق.
گزاردن: انجام دادن.
مؤتمر: امتثال كننده فرمان.
حذر: پرهيزنده، ترسنده.
تابيدن: باز گرداندن.
خنگ رخش: گويا اين تركيب از داستان آمدن جبرئيل براى غرق ساختن فرعون گرفته شده: «جبرئيل چون براى غرق فرعون و فرعونيان آمد. بر ماديانى نشسته