شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٢ - بيان آن كه عطاى حق و قدرت، موقوف قابليت نيست، همچون داد خلقان، كه آن را قابليت بايد، زيرا عطا قديم است و قابليت حادث، عطا صفت حق است و قابليت صفت مخلوق، و قديم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
|
جز خيالى منعقد بر شاه راه |
تا بماند دور غفلت چند گاه |
|
ب ١٥٥٥- ١٥٥٢ سبب سوراخ كن: گذرنده از سبب. كه ما وراى سبب را ببيند.
حجب: جمع حجاب: پرده، مانع.
اكساب: جمع كسب، و مقصود «وسيلت» است.
منعقد: بسته. (كار اين جهان بيشتر به سببها بسته است، تا عامه مردم بدانها بپردازند.)
|
گفت آرى گر توكل رهبر است |
اين سبب هم سنت پيغمبر است |
|
٩١٢/ ١ اما كسى را كه ديده حقيقت بين است، سبب را ناديده مىگيرد و آن را روىپوش مىداند و به مسبب روى مىآورد.
|
تو ز طفلى چون سببها ديدهاى |
در سبب از جهل بر چفسيدهاى |
|
|
با سببها از مسبب غافلى |
سوى اين رو پوشها ز آن مايلى |
|
٣١٥٣- ٣١٥٢/ ٣ براى اينكه كار جهان بگردد اسباب و وسيلتها مردم را به خود سر گرم ساخته است تا چندى در غفلت به سر برند. و داستان آفرينش آدم (ع) كه به تفصيل خواهد آمد نمونهاى است از اسباب، ور نه در خلقت نيازى به خاك نيست.