شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٨ - قصه اهل ضروان و حسد ايشان بر درويشان كه پدر ما از سليمى اغلب دخل باغ را به مسكينان مىداد چون انگور بودى عشر دادى
|
ز آن چه كوه و سنگ در كار آمدند |
مىنشد بد بخت را بگشاده بند |
|
|
آن چنان دلها كه بدشان ما و من |
نعتشان شد بل اشد قسوة |
|
ب ١٥٣٦- ١٥٢٦ انبار دار: به قرينه بيت ١٥٢٨ همين دفتر كنايت از گرد كننده مال دنياست، ولى در اين بيت:
|
ما در اين انبار گندم مىكنيم |
گندم جمع آمده گم مىكنيم |
|
٣٧٧/ ١ «انبار» به معنى ضمير و نفس انسان است.
گندم: استعارت از مال گرد آمده.
ارض الله: اشارت است به آيه: أ لم تكن أرض الله واسعة. (نساء، ٩٧)
|
آن كه ارض الله واسع گفتهاند |
عرصهاى دان انبيا را بس بلند |
|
٣١٨٢/ ١ «ارض الله» در اين بيت كنايت از حفظ و عنايت خداست. (مالى را كه به دست مىآورى در راه خدا انفاق كن.) دزد و شپش: كنايت از شيطان و هواى نفس.
ديو و ديوچه: شيطان و وسوسههاى او.
او همىترساندت: گرفته از قرآن كريم است: الشيطان يعدكم الفقر. (بقره، ٢٦٨) صقر: مرغ شكارى.
باز سلطان عزيز: ننگ است آدمى كه از نسل خليفه الله است فريب شيطان را خورد.
بس وصيت كرد: نگاه كنيد به: بيت ١٤٧٩/ ٥.
واعيه: شنونده، فراگير. گرفته از قرآن كريم است: و تعيها أذن واعية. (حاقه، ١٢) ز انبيا ناصحتر: دم پيمبران در سنگ اثر كرد، چنان كه موسى (ع) عصا بر سنگ زد و چشمه جارى شد و صالح دعا كرد و از كوه شتر برون آمد. اما دم آنان در بد بختان اثرى نداشت.
در كار آمدن كوه و سنگ: اشارت است به قرآن كريم: و إن من الحجارة لما يتفجر منه الأنهار: و همانا از برخى سنگها جوىها روان شود.» (بقره، ٧٤) اشد قسوة: ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهي كالحجارة أو أشد قسوة: پس سخت شد