شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٤ - قصه اهل ضروان و حسد ايشان بر درويشان كه پدر ما از سليمى اغلب دخل باغ را به مسكينان مىداد چون انگور بودى عشر دادى
ظاهر خرجى است و در نهان دخل و به كشاورزان و كفشگران مثال مىزند كه آنان خرج مىكنند تا از خرج دخل بر گيرند. پس بايد دانست كه دنيا كشت زارى است كه بر آن در آخرت به دست مىآيد. اگر در راه خدا انفاق كنى صد هزار برابر پاداش خواهى يافت.
|
عاقبت زينها بخواهى ماندن |
هين كه را خواهى در آن دم خواندن؟ |
|
|
اين دم او را خوان و باقى را بمان |
تا تو باشى وارث ملك جهان |
|
|
چون يفر المرء آيد من اخيه |
يهرب المولود يوما من ابيه |
|
|
ز آن شود هر دوست آن ساعت عدو |
كه بت تو بود و از ره مانع او |
|
|
روى از نقاش رو مىتافتى |
چون ز نقشى انس دل مىيافتى |
|
ب ١٥٠٢- ١٤٩٨ ماندن: از چيزى، محروم شدن.
|
ز پيمان تو سر نكردم تهى |
و گرچه بمانم ز تخت مهى |
|
(فردوسى، به نقل از لغت نامه) بمان: امر از ماندن: گذاردن.
يفر المرء: گرفته از قرآن است در باره قيامت: يوم يفر المرء من أخيه. (عبس، ٣٤) يهرب المولود: روزى [كه] فرزند از پدرش مىگريزد.
دوست عدو شدن: گرفته از قرآن كريم است: الأخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو إلا المتقين: دوستان در آن روز بعضى دشمن بعضى هستند جز پرهيزكاران.» (زخرف، ٦٧) بت: كنايت از دل بند. مورد علاقه.
نقاش رو: اشارت است به قرآن كريم: صوركم فأحسن صوركم (غافر، ٦٤) نقش: استعارت از زيورهاى دنياوى و آن چه آدمى را بفريبد.
بيشتر آن چه در اين جهان آدمى را به خود مشغول مىدارد، به هنگام مرگ با او نخواهد ماند پس بهتر كه ماندنى را بر گزيند و دامن از ديگر مشغول كنندهها بر برچيند تا چنان كه خدايش وعده داده است وارث ملك جهان شود كه: أن الأرض يرثها عبادي الصالحون: همانا زمين را بندگان صالح من به ميراث مىبرند.» (انبياء، ١٠٥) مفسران گفتهاند «ارض» در آيه شريفه «زمين بهشت» است چنان كه در آيه ديگر آمده است: