شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٩ - صاحب دلى ديد سگ حامله، در شكم آن سگ بچگان بانگ مىكردند
بيتها را كه مقدمهاى است براى بيتهاى آينده مىآورد: اگر اين دعويداران را سوداى حقيقت بود بايستى كالاى خود را براى نشان دادن در محضر حق آماده كنند، نه با آن مردم را بفريبند تا روزى چند بازار خود را گرم نگاه دارند.
|
مشترى ماست الله اشترى |
از غم هر مشترى هين برتر آ |
|
|
مشتريى جو كه جويان تو است |
عالم آغاز و پايان تو است |
|
|
هين مكش هر مشترى را تو به دست |
عشق بازى با دو معشوقه بد است |
|
|
زو نيابى سود و مايه گر خرد |
نبودش خود قيمت عقل و خرد |
|
|
نيست او را خود بهاى نيم نعل |
تو بر او عرضه كنى ياقوت و لعل |
|
|
حرص كورت كرد و محرومت كند |
ديو همچون خويش مرجومت كند |
|
|
همچنانك اصحاب فيل و قوم لوط |
كردشان مرجوم چون خود آن سخوط |
|
|
مشترى را صابران دريافتند |
چون سوى هر مشترى نشتافتند |
|
|
آن كه گردانيد رو ز آن مشترى |
بخت و اقبال و بقا شد زو برى |
|
|
ماند حسرت بر حريصان تا ابد |
همچو حال اهل ضروان در حسد |
|
ب ١٤٧٢- ١٤٦٣ الله اشترى: گرفته از قرآن كريم است: إن الله اشترى من المؤمنين أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة: همانا خدا خريد از گرويدگان جانها و مالهايشان را تا بهشت از آنان باشد.» (توبه، ١١١) برتر آمدن: گذشتن، رها شدن.
عالم آغاز و انجام: خداى تعالى كه عالم نهان و آشكار است. أ لم يعلموا أن الله يعلم سرهم و نجواهم. (توبه، ٧٨) نيم نعل: كنايت از اندك.
اصحاب فيل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٢٠/ ٢.
قوم لوط: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٩/ ٢.
مرجوم: سنگسار شده.
سخوط: خشم گرفته (بر او). ملعون.
صابران: شكيبايان در بلايى كه بدانان رسد كه: إنما يوفى الصابرون أجرهم بغير