شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٨ - صاحب دلى ديد سگ حامله، در شكم آن سگ بچگان بانگ مىكردند
|
ماه ناديده نشانها مىدهد |
روستايى را بد آن كژ مىنهد |
|
|
از براى مشترى در وصف ماه |
صد نشان ناديده گويد بهر جاه |
|
|
مشترى كو سود دارد خود يكى است |
ليك ايشان را در او ريب و شكى است |
|
|
از هواى مشترى بىشكوه |
مشترى را باد دادند اين گروه |
|
ب ١٤٦٢- ١٤٤٥ و ما يعلم تأويله الا الله: «و تأويل آن را جز خدا نمىداند.» (آل عمران، ٧) چله: چله، يا اربعين مدت چهل روز كه صوفيان در خلوت نشينند و به عبادت و رياضت پردازند و آن را آدابى است از جمله آن اندك خوردن.
واقعه: خواب. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٦٥٥/ ٣) به خويش آمدن: هشيار گشتن، بيدار شدن.
پر گشادن: كنايت از رها شدن از تشويش و دل مشغولى. (مشكل مرا بگشا تا همچنان به ذكر و رياضت پردازم.) شكار انگيزى و پاسبانى: كار سگان بيرون كردن شكار از لانه، براى شكارچيان، و پاسبانى كردن است، اما از سگ بچه در شكم مادر كارى ساخته نيست.
نظر: نگريستن (به واقع) حقيقت بينى.
در نظر كند: در ديدن حقيقت ناتوان.
گرمدار: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٧٠/ ١.
فشار: گفتار بىهوده.
روستايى: كنايت از ساده دلى كه بتوان او را فريب داد:
|
شهريان خود ره زنان نسبت به روح |
روستايى كيست گيج بىفتوح |
|
٦٤٢/ ٣ كژ نهادن: فريفتن.
ماه ناديده نشان دادن: علم نياموخته به تعليم پرداختن، ساده دلان را فريفتن.
مشترى كو سود دارد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٦٣/ ٥.
بىشكوه: كنايت از بىارزش، بىبصيرت.
به دنبال بيتهاى ١٤٤٣- ١٤٤٢ كه تصويرى از مدعيان تهى از حقيقت بود، اين