شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٨ - تفسير و هو معكم
پيش آب ...:
|
موج بر وى مىزند بىاحتراز |
خفته پويان در بيابان دراز |
|
|
خفته مىبيند عطشهاى شديد |
آب اقرب منه من حبل الوريد |
|
٣٢٤٠- ٣٢٣٩/ ٤ آب با مدد: عنايت حق تعالى كه پيوسته با آدمى است.
پيش سد و خلف سد: تسويلهاى نفسانى و مكرهاى شيطانى كه آدمى را از نگريستن به حق باز مىدارد. و در آن اشارتى است به قرآن كريم: و جعلنا من بين أيديهم سدا و من خلفهم سدا. (يس، ٩) انذارى است آنان را كه از عنايت پروردگار غافلاند، حالى كه آن عنايت پيوسته با آنان است. يكى از اين عنايتها وجود راهنمايان است كه هيچ عصرى از آنان خالى نيست. غافل آنان را وا مىگذارد و در پى يافتن راه، اين سو و آن سو مىگردد.
|
خفته باشى بر لب جو خشك لب |
مىدوى سوى سراب اندر طلب |
|
٣٢٢٧/ ٤ و به تعبير ديگر اسب زير ران دارى و از غفلت پى اسب مىگردى.
|
اسب خود را ياوه داند آن جواد |
و اسب خود او را كشان كرده چو باد |
|
١١١٦/ ١ اين دويدنهاى بىحاصل حجاب او مىگردد و او را از رسيدن بدان كه بايد، باز مىدارد.
|
شاهد تو سد روى شاهد است |
مرشد تو سد گفت مرشد است |
|
|
اى بسا كفار را سوداى دين |
بندشان ناموس و كبر آن و اين |
|
٣٢٤٦- ٣٢٤٥/ ١