شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٥ - بقيه قصه آهو و آخر خران
شير در ميان نقش گاو: كنايت از پيمبران و اولياى خدا كه به صورت همچون ديگر مردماناند و در معنى مظهر قدرت پروردگار.
آهو رمز اولياى خدا و اصطبل رمز دنيا و خران، دنيا پرستاناند. اوليا را چون خود به حساب مىآرند و از حرمت آنان نزد خدا آگاهى ندارند. مىخواهند آنان را در كار خود شريك سازند و از دعوتى كه بر عهدهشان است باز دارند. چنان كه مشركان مكه رسول ٦ را مىگفتند، مال و رياست از تو دريغ نداريم. اولياى حق به زبان اندرز و خير خواهى به آنان مىگويند درست است ما هم به ظاهر چون شماييم، اما خدا رسالتى بر عهده ما گذاشته است و بايد روزى چند را با شما باشيم و رنجتان را تحمل كنيم. سخنان آسمانى و پيامهاى ربانى نشانه پيوند ما با خداست.
سپس مولانا، بىخبران را آگاه مىسازد كه شيران حق را اگر در ظاهر ژنده ديديد زنهار گرد آزار آنان مگرديد. بلكه در محضرشان فروتن باشيد تا قبول گرديد. آن گاه آنان شما را از گاوى (پرداختن به جسم) برون مىآورند و شيرتان مىسازند.