شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٢ - قال النبي
و غنى أصابته حاجة بعد الغنى و عالم تستخف به اهله الجهلة.» (خصال صدوق، ج ١، ص ٩٨، بحار الانوار، ج ٧١، ص ٤٠٥) من كان غنيا فافتقر: بىنيازى كه نيازمند شده.
و الذى ...: و آن كه گرامى بود و خوار گرديد.
مضر: نام جد طايفهاى است كه مضريان بدو منسوباند. او را مضر بن نزار بن معد بن عدنان شناساندهاند. مقابل مضريان، يمانياناند. (نهايه ابن اثير) و در مقابل جملهاى كه مولانا آورده حديثى است كه: «لا تسبوا مضر و لا ربيعة.» ظاهرا اين حديثها بر ساخته دو قوم برابر يكديگر است. به هر حال در بيت مولانا مقصود از عالم صفى بين مضر، عالم ميان جاهلان است.
از سنگ و كوه بودن: سخت دل بودن.
مديد: طولانى، دراز.
سگ كهدانى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١٠٠/ ٢.
مقصود اصلى از بيان حديثى كه در عنوان بيتها آمده ياد آورى فقرهى سوم آن است:
«صفيا عالما بين المضر.» مصداق آن مضمون بيت ٨٢٠/ ٥ است. مرغ پرنده كه در زمين مانده يا آن كه از جام الست خورده. آن كه از روز الست بلى گفته و ايمان آورده و روح او با آن جهان مربوط است و اكنون در اين جهان و ميان دل بستگان به زندگانى جسمانى به سر مىبرد. چنين كس شايسته ترحم است.
عزيزى است كه قدر ناشناسان او را خوار مىدارند. اما آن را كه از اين معنى بويى نبرده يا به تعبير مولانا سگ كهدانى است آرزوى آن عالم در سر نيست. و داستان آينده توضيح بيشترى است براى اين مطلب.