شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٠ - در بيان آن كه ما سوى الله، هر چيزى آكل و مأكول است همچون آن مرغى كه قصد صيد ملخ مىكرد و به صيد ملخ مشغول مىبود و غافل بود از باز گرسنه كه از پس قفاى او قصد صيد او داشت اكنون اى آدمى صياد آكل، از صياد و آكل خود آمن مباش اگر چه نمىبينيش به نظر چشم به
|
آن كه مىگفتى اگر حق هست كو |
در شكنجه او مقر مىشد كه هو |
|
|
آن كه مىگفت اين بعيد است و عجيب |
اشك مىراند و همىگفت اى قريب |
|
|
چون فرار از دام واجب ديده است |
دام تو خود بر پرت چفسيده است |
|
|
بر كنم من ميخ اين منحوس دام |
از پى كامى نباشم طلخ كام |
|
|
در خور عقل تو گفتم اين جواب |
فهم كن وز جست و جو رو بر متاب |
|
|
بگسل اين حبلى كه حرص است و حسد |
ياد كن فى جيدها حبل مسد |
|
ب ٧٦٤- ٧٥٣ نشيد: بالا بردن آواز، آواز.
|
نواى قمرى و طوطى كه با رود است مى بر سر |
نشيد بلبل و صلصل قفانبك و من ذكرى |
|
(منوچهرى)
|
چون به گور آن ولى نعمت رسيد |
گشت گريان زار و آمد در نشيد |
|
٣٢٦٣/ ٦ بين أيدي خلف ديدن: پيش روى و پشت سر را نگريستن.
عصفور: گنجشك. (گنجشكى كه هنگام چيدن دانه مراقب خويش است، پس و پيش را مىنگرد مبادا صيادى باشد.) آن نفس: آن دم. در آن حال.
فجار: جمع فاجر: بد كار.
قصه فجار: حكايتها كه در قرآن كريم است از تباه گرديدن قوم نوح، عاد، ثمود، لوط، و مانند آنان كه: فيها عبرة لأولي الألباب.
جار: همسايه.
او: حق تعالى.
داور كن: قضاوت كننده. كه داد مظلوم از ظالم مىستاند.
قريب: خدا كه از رگ گردن نزديكتر است.
دام بر پر: كنايت از زيورهاى دنيا كه آدمى دل بدانها بسته است.
بر كنم من: طاوس كه در بيت ٥٣٦/ ٥ سخن آن به ميان آمد.