شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١١ - در صفت آن بىخودان كه از شر خود و هنر خود آمن شدهاند كه فانىاند در بقاى حق همچون ستارگان كه فانىاند روز در آفتاب و فانى را خوف آفت و خطر نباشد
معزول شدن شمس و مه: نيكلسون به پيروى از شارحان هندى آن را گرفته از آيههاى ٧- ١٠ سوره قيامت دانسته است: فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفر. اما بهتر است آن را گرفته از اين حديث بدانيم: «اذا كان يوم القيامة اتى بالشمس و القمر فى صورة ثورين عقيرين فيقذفان بهما و من يعبدهما فى النار.» (بحار الانوار، ج ٧، ص ١٧٧، علل الشرايع، ص ٦٠٥)
|
آفتاب و مه چو دو گاو سياه |
يوغ بر گردن ببندشان اله |
|
١٦٢٣/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٢٣/ ٢) مشغول شدن چشم در اصل ضيا: ظاهرا اشارت است به اعتقاد سنيان در معنى آيه: وجوه يومئذ ناضرة إلى ربها ناظرة. (قيامت، ٢٢- ٢٣) كه گويند در قيامت خدا را به ديده ظاهر مىبينند. (تعالى الله عن ذلك) رباط فانى: استعارت از دنيا.
دار القرار: عالم آخرت.
دايه: استعارت از جسم. زندگانى جسمانى.
مادر: استعارت از جان و لطف حضرت حق.
پر: اشارت است به پر طاوس و استعارت است از تن و عارضههاى آن. (زيبايى پر طاوس انعكاسى از لطف حضرت حق است. همچنين زيبايى ظاهرى در آدميان.) موسى و دايه: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٩٥٥/ ٢ به بعد.
واسطه: آن چه ميان انسان و خدا حايل شود.
هلاك قوم: قوم اشارت است به كسانى كه جسم و حركتهاى جسمانى و حاسههاى ظاهرى را منشأ اثر مىبينند. بعض شارحان آن را اشارت به اهل تصوف گرفتهاند ولى دور مىنمايد.
جاه و مقام عاريتى در اين زندگانى كوتاه، آدمى را از توجه به جاه حقيقى باز مىدارد. و در قيامت كه حقيقتها آشكار مىگردد كه زيبايى و جاه و جلال چيست و از آن كيست.
|
يا مگر ابرى شود فانى راه |
تا نگردد او حجاب روى ماه |
|