شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٥ - بيان آن كه هنرها و زيركىها و مال دنيا همچون پرهاى طاوس عدو جان است
|
مىگريزم تا رگم جنبان بود |
كى فرار از خويشتن آسان بود |
|
|
آن كه از غيرى بود او را فرار |
چون از او ببريد گيرد او قرار |
|
|
من كه خصم هم منم اندر گريز |
تا ابد كار من آمد خيز خيز |
|
|
نه به هند است آمن و نه در ختن |
آن كه خصم اوست سايه خويشتن |
|
ب ٦٧١- ٦٤٨ خام: آن كه برابر هواى نفس و فريب شيطان نتواند ايستاد.
اختيار: داشتن قدرت نفسانى براى بر گزيدن خير و ترك شر. تسلط داشتن بر نفس هنگام خواهشهاى آن كه اگر به زيان او بود بتواند آن را ترك گويد.
اتقوا: بپرهيزيد. گرفته از قرآن كريم است در بيشتر آيات.
قصد: كين.
نيست انگاشتن: نديده گرفتن. به كار نينداختن.
مجن: سپر.
حفاظ: خويشتندارى. (اگر توان خود دارى داشتم، مرا مقامى والا بود.) منزجر: (مصدر ميمى مبنى از براى فاعل) باز دارنده.
سلاح خصم شدن: اگر زيورها را از خود دور نكنم خصم من كه هواى نفس است، به وسيله آن مرا از پا خواهد افكند.
سند: تكيه گاه. كنايت از نيروى باز دارنده.
بزه: شارحان آن را گناه معنى كردهاند، مرادف بزه. در لغت نامه اين بيت ذيل شاهدهاى «بزه» آمده است. اما با توجه به سلاح در بيت ٦٥٩ مىتوان آن را بزه به معنى سلاح خواند. (اگر روى را بخراشم زيبايى آن از ميان مىرود و ديگر سلاحى نخواهد بود كه خصم از آن استفاده كند.) ستيرى: مستورى.
من كه خصمم هم منم:
|
مردم نفس از درونم در كمين |
از همه مردم بتر در مكر و كين |
|
٩٠٦/ ١ اين بيتها گر چه از زبان طاوسى است كه پرهاى خود را مىكند، اما ارشادى است