شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٢ - در بيان آن كه عقل و روح در آب و گل محبوساند همچون هاروت و ماروت در چاه بابل
|
با سگان از استخوان در چالشى |
چون نى اشكم تهى در نالشى |
|
٢٣٢٥/ ١ چون كه قدرت نيست:
|
آن چه در فرعون بود اندر تو هست |
ليك اژدرهات محبوس چه است |
|
٩٧١/ ٣
|
نفست اژدرهاست او كى مرده است |
از غم و بىآلتى افسرده است |
|
١٠٥٣/ ٣ تن زدن: در اين بيت به معنى آرام و خاموش بودن است. در اين بيت نظامى نيز در معنى آرام بودن به كار رفته است:
|
بر دل و دستت همه خارى بزن |
تن مزن و دست به كارى بزن |
|
(مخزن الاسرار نظامى، ص ٩٧) مردار: كنايت از سود دنياوى.
كتم غيب: نهان. پنهانى.
ضعيف آتش: آتشى كه شعله آن اندك بود.
صبار: بسيار شكيبا.
تهيج: به هيجان آمدن، بر انگيخته شدن.
حرص در طبيعت آدمى همچون سگ است و نعمت دنيا مردار. تا اين مردار در دسترس نباشد حرص در آدمى خفته است و چون توان به دست آوردن آن پديد آمد خير و شر در او به جدال بر مىخيزند. اگر قوت خويشتندارى در او باشد و مرتكب شر نشود نعمت دنيا را ديدن، زيانى بدو نرساند و آن خويشتندارى براى او صواب است.
چنان كه بيمار چون خوردنى كه به زيان وى باشد ببيند و نخورد، بهبود تن يابد.