شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١ - ديباچه دفتر پنجم
جلد ششم
[دفتر پنجم]
[ديباچه دفتر پنجم]
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ[١]
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ وَ عَلَيهِ نَتَوَكَّلُ وَ عِنْدَهُ مَفَاتِيحُ الْقُلُوبِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى خَيْر خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صَحْبِهِ أَجْمَعينَ[٢]
اين مجلد پنجم است از دفترهاى مثنوى و تِبْيانِ معنوى. در بيان آن كه شريعت همچو شمع است ره مىنمايد، و بىآن كه شمع به دست آورى راه رفته نشود. و چون در ره آمدى آن رفتنِ تو طريقت است. و چون رسيدى به مقصود، آن حقيقت است، و جهت اين گفتهاند كه «لَوْ ظَهَرَتِ الْحَقائِقُ بَطَلَتِ الشَّرائِعُ»[٣] همچنان كه مس زر شود و يا خود از اصل زر بود، او را نه علم كيميا حاجت است كه آن شريعت است و نه خود را در كيميا ماليدن كه آن طريقت است چنان كه گفتهاند «طَلَبُ الدَّلِيلِ بَعْدَ الْوُصُولِ الَى الْمَدْلُولِ قَبِيحٌ وَ تَرْكُ الدَّلِيلِ قَبْلَ الْوُصُولِ الَى الْمَدْلُولِ مَذْمُومٌ.»[٤] حاصل آن كه شريعت همچون علم كيميا آموختن است از استاد يا از كتاب و طريقت استعمال كردن داروها و مس را در كيميا ماليدن است. و حقيقت زر شدن مس. كيميا دانان به علمِ كيميا شادند كه ما علم اين مىدانيم، و عمل كنندگان به عمل كيميا شادند كه چنين كارها مىكنيم. و حقيقت يافتگان بحقيقت شادند كه ما زر شديم و از علم و عمل كيميا آزاد شديم «عُتَقَاءُ اللَّه»[٥] ايم،
[١] - به نام خداى بخشاينده مهربان.
[٢] - و از او يارى مىجوييم و كار خود را بدو وا مىگذاريم. و كليدهاى دلها نزد اوست. و درود خدا بر بهترين آفريدگان او، محمد و خاندان او و ياران او همگان.
[٣] - اگر حقيقتها آشكار شود، شريعتها باطل ماند( چنانچه اگر رسول٦ بودى، فرمودهى او حقيقت بودى و اختلاف مذاهب برخاستى).
[٤] - دليل خواستن پس از رسيدن به مدلول ناپسند است و دليل را واگذاشتن پيش از رسيدن به مدلول زشت و ناخوشايند. ابو سعيد را نظير چنين جملهاى است.( نگاه كنيد به: اسرار التوحيد، ج ١، ص ٤٣)
[٥] - آزاد كردگان خدا. و اين جمله تعبير ابو سعيد است از لقمان سرخسى.( اسرار التوحيد، ج ١، ص ٢٤)