نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٤١ - فرزند خدا
فلسطين بازگرداند. در آن زمان رئيس يهوديان همين عزرا بود كه پيرمردى كهنسال بود. وى پس از بازگشت، تنديس سليمان عليه السلام را به هزينه داريوش بازسازى كرد. آن گاه به احياى دين يهود و بازنويسى كتب آن پرداخت. اين رخداد، ٤٥٧ سال پيش از ميلاد به وقوع پيوست. وى تورات را از طريق محفوظات سينه به سينه يهوديان آن زمان و بقاياى آن كه نزد آنان نگهدارى مىشد، گرد آورد. اين تلاشها موجب شد تا وى نزد آنان جايگاه رفيعى بيابد؛ به گونهاى كه وى را در حدّ موسى عليه السلام تقديس مىكردند؛ چرا كه دين موسى عليه السلام را پس از نابودى زنده كرد.
راز ملقّب شدن وى به پسر خدا نيز همين است؛ لقبى كه از مقام بالاى او نزد يهوديان حكايت دارد و يهوديان بر همين اساس گفتند: «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ»[١]؛ ما پسران خدا و دوستان او هستيم؛ يعنى نزديكى ما به خداوند، مانند نزديكى پدر به فرزند است. شايد دليل ملقّب شدن عيسى به «پسر خدا» نيز از اين باب باشد.
حاصل آنكه يهوديان از آن زمان تاكنون عزير را تقديس مىكنند. حتّى برخى يا همه آنان به وى لقب «پسر خدا» مىدهند. به هر حال اين لقب بيانگر بزرگداشت عزير است نه اينكه واقعاً وى پسر خدا باشد؛ همان گونه كه يعقوب به اسرائيل (قدرت پيروز خداوند) ملقّب شده است و يا معناى داوود، جبرئيل و عزّئيل به ترتيب، «محبوب خداوند»، «مرد خدا» و «عزّت پروردگار» است كه همه آنها القابى تشريفىاند و براى گراميداشت صاحبان آنان وضع شدهاند.
«فيلو» فيلسوف يهودى كه از فيلسوفان اسكندرانى و معاصر با مسيح عليه السلام است، مىگويد: خداوند پسرى دارد و آن كلمهاى است كه با آن اشيا را آفريد.
بنابراين بعيد نيست كه برخى از يهوديانِ پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله بر اين باور بودهاند كه عزير پسر خداست، ليكن به همين معنا كه گذشت؛ همان گونه كه مسيحيان نيز از باب گراميداشت عيسى عليه السلام به وى لقب «پسر خدا» دادهاند.[٢]
[١] . مائده/ ١٨.
[٢] . ر. ك: تفسير المنار، ١٠/ ٣٢٢- ٣٢٨.