نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٥٨ - انواع سحر
جهان آفرينش گفته مىشود، نزد خرد ناب و انديشههاى استوار مردود است و گزارش قابل اعتمادى در اين زمينه نرسيده است.[١]
شگفت از برخى نويسندگان معاصر است كه به پذيرش حقيقت داشتن سحر و تأثير آن در تغيير واقعيّت اشياء گرايش پيدا كرده و در اين زمينه در پى سخنان قديمى برگرفته از حكايات و داستانهاى خرافى رفته است.
استاد فريد وجدى را بنگريد كه نخست از مقدمه ابن خلدون نقل مىكند كه وى واقعيّت داشتن سحر را پذيرفته سپس ردّ آن از سوى دانشمندان غربى را يادآور شده بر ايشان اعتراض مىكند كه در چنبره پديدههاى مادّى گرفتار آمده دچار كوتهفكرى گرديدهاند و همه عالم را در دايرهاى تنگتر از سوراخ سوزن مىنگرند. سپس خود واقعيّت داشتن سحر را ترجيح داده داستانى خيالى را به عنوان شاهد مىآورد. اينك قسمتى از سخنان او و عباراتى را كه از ابن خلدون نقل كرده بنگريد:
ابن خلدون در مقدمه گويد:
«سحر، آگاهى از چند و چون استعدادهايى است كه انسان به وسيله آنها مىتواند در جهان عناصر تأثير داشته باشد؛ به مدد نيروهاى آسمانى يا بدون آن؛ كه يكى را سحر و ديگرى را طلسمها نامند. اينك مقدمهاى مىآوريم تا حقيقت سحر را روشن سازيم. نفوس بشرى هرچند در نوع خود يكساناند امّا از نظر خواصّ و ويژگىها متفاوتاند؛ نفوس پيامبران ويژگى دارد كه ايشان را شايسته معرفتهاى ربّانى و گفت و گو با فرشتگان مىسازد و همچنين در اين راستا توانمندىهايى چون تصرف در تكوين و استفاده از باطن ستارگان جهت تصرف در آنها با نيروى نفسانى يا شيطانى ديده مىشود كه پيامبران آنچه قدرت دارند از امداد الهى و نيروى غيبى است.
اما نفوس كاهنان، آگاهىشان از اسرار پنهان به يارى نيروهاى شيطانى است و خلاصه آن كه هر صنفى ويژگى دارد كه در ديگرى يافت نمىشود.
امّا نفوس ساحران در سه مرتبه قرار دارد؛ دسته اول به يارى همت نفسانى خويش بىهيچ ابزار و مددكارى تصرف مىكنند كه فلاسفه اين دسته را سحر مىنامند. دسته دوم به يارى تركيب امور فلكى يا عناصر طبيعى يا رموز اعداد تأثير
[١] . بحارالانوار، ٦٠/ ٤١- ٤٢.