نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٤٧ - روسفيدان و روسياهان در رستاخيز
شده، حال آن كه رنگ- هرچه باشد- امرى طبيعى است و هرگز موجب امتياز و برترى نخواهد بود، چنان كه ربطى به سعادت و شقاوت نداشته مايه ستايش و نكوهش نيز نيست و اين نقطه ضعفى است براى قرآن كه با پنداشتههاى نادرست عرب هم نوا گرديده است.
بايد دانست منظور از سياهى در چنين تعبيراتى- خواه در قرآن آمده باشد يا در جاى ديگر- رنگ خاص نيست بلكه مراد، ظلمت و كدورت چهره است كه در محاورات عمومى از آن به روسياهى تعبير مىشود؛ در مقابل نورانيّت و باز بودن چهره كه از آن به روسفيدى تعبير مىشود، چنان كه در آيه ديگر آمده است «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»[١] يعنى تا آن كه روشناى صبح از پس پرده ظلمت شب آشكار گردد.
اين بيت شعر شاعر معروف، عمروبن ابى ربيعه مخزومى؛ نيز از همين باب است كه سروده:
|
إذا اسودّ جنح الليل فلتأت ولتكن |
خطاك خفافا إنّ حرّاسنا اسداً |
|
چو شب سياه گردد نزد من آى، امّا با گامهايى سبك و آهسته؛ كه نگاهبانان ما شيرانند.
در اينجا سياهى شب كنايه از تيرگى آن است، گويى در اثر گرفتگى و هراس ناشى از ترس و دلهره درونى، ظلمتى بر آن عارض شده است. چنان كه خداى تعالى تأثّر روانى نابجايى را كه در جاهليّت، پس از به دنيا آمدن فرزند دختر در چهره برخى همانند ظلمتى هائل هويدا مىشد چنين تصوير فرموده است: «وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ»[٢] چون بشارت دختر به يكى از ايشان داده مىشد چهرهاش سياه مىشد گويى خشم خود را فرو خورده است. چنين بود كه خشم خود را فرو مىنشاند اما پوست تيره و تارش، او را رسوا كرده درد و پريشانى درونش را برملا مىساخت.
تعبيرى كه در آيه ديگر آمده نيز بر همين منوال است: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ
[١] . بقره/ ١٨٧.
[٢] . نحل/ ٥٨، و زخرف/ ١٧.