نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٤٥ - سد بزرگ مأرب
مدت سلطنتش ١٦٠ سال بود و برخى گزارش كردهاند كه وى بر سرزمين روم نيز حكم راند و «ماهان قيصر» را بر آنجا گمارد.[١]
ابن خلدون در اينجا نسبت به اين موضوع ساكت مانده است، اما در مقدمه خود آن را بىپايه و اساس خوانده و از افسانههاى خرافى رايج ميان مردم دانسته است. وى مىگويد: از خبرهاى پوچ، چيزهايى است كه درباره پادشاهان يمن و جزيرة العرب نقل مىكنند كه آنها با سپاهيان انبوه به دورترين نقاط گيتى لشكركشى كردند و كشورهاى آباد را با هجوم بىامان خود به زانو در آوردند. مىگويند ذو الاذعار از فرمانروايانشان با مغرب جنگيد و آنجا را تسخير كرد و همين طور فرزندش ياسر به صحراى شنى در سرزمين مغرب رسيد. تبّع ديگرى كه اسعد ابوكرب باشد، موصل و آذربايجان را به چنگ آورد و با تركان رو به رو شد و با آنان جنگيد وتار ومارشان كرد وبراى بار دوم وسوم نيز با آنان نبردكرد. پساز آن سه تن از پسران وى بهسرزمينهاىايران، صغد و روم لشكركشيدند. پسر نخست تا سمرقند را فتح كرد و به چين رسيد و ديد برادرش پيش از وى به آنجا رفته و دشمنان را از پاى در آوردهاست. آن دو با غنايم بسيار از آنجا بازگشتند ودر ديار چين قبايلىاز حمير را به جاى گذاشتند كه تاكنون در آنجا باقى هستند. پسر سوم به قسطنطنيه رسيد و آنجا را با خاك يكسان كرد و كشور روم را تسليم خود ساخت و پيروزمندانه بازگشت.
ابن خلدون مىگويد: همه اين حكايتها نادرست و پوچ است و به داستانهاى ساختگى شبيهتر است. وى سپس روشمندانه به نقد آنها پرداخته و با دلايل گوناگون، بطلان آنها را ثابت مىكند.[٢]
دكتر سيد سالم نيز در بحثى كه درباره تاريخ جاهليت عرب دارد، مىگويد:
ترديدى نيست كه آنچه را عربها درباره فتوحاتشان بازگو كردهاند، قصههاى خرافى بيش نيست. آنچه ثابت شده اين است كه تُبَّع اكبر (شمر يرعش) بر بخشهايى از سرزمينهاى جنوبى اعراب چيره شد و قبايل تهامه را كه در ساحل درياى سرخ
[١] . تاريخ ابن خلدون، ٢/ ٥٢.
[٢] . مقدمه ابن خلدون، ص ١٢- ١٤.