نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٦٠ - سرگذشت عاد و ثمود و قوم هود
فنآورى و صنعت، به درجه بالايى از مهارت رسيده بودند؛ به گونهاى كه كارگاههايى براى تراشيدن كوهها و ساختن كاخها و احداث نشانهها بر بلنديها تأسيس كرده بودند. آنان تا حدّى پيش رفته بودند كه با خود تصوّر مىكردند اين تأسيسات و دژها و بناهايى كه با آن مىساختند، آنان را به سوى جاودانگى برده و از پديدههاى جوّى و هجوم دشمنان محافظت مىكند.
از تعبيرهاى به كار رفته در آيات روشن مىشود كه برعكس آنچه طبرى و ديگر مفسران پنداشتهاند، قوم عاد شهرنشين بودند، نه چادرنشينانى بيابانگرد. آنان داراى بناها، كارگاهها، چشمهسارها، باغها و برجايى بودند و آثار آنها تا زمان پيدايش اسلام نيز وجود داشته است: «وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ».[١] خانههاى قوم عاد در سرزمين احقاف، ميان يمن و حضرموت، پيش چشم عربها بود و در سفرهاى زمستانى به جنوب جزيرة العرب آن را مشاهده مىكردند.
همين طور محل اقامت ثمود در اتاقكهايى بود كه به شهرهاى صالح معروف بود و ميان مدينه و تبوك قرار داشت و آنان در آنجا سنگها را كنده و آن را به صورت كاخهايى در آورده بودند و همچنين كوهها را تراشيده و پناهگاهها و غارهايى احداث كرده بودند. اين آثار، مقابل ديدگان اعراب قرار داشت و در سفرهاى تابستانى به شمال جزيرة العرب آن را مىديدند.
شايد عاد و ثمود به اين سبب كنار هم ياد شدهاند كه هر دو از نژادهاى كهن عرب بودهاند و بازمانده آثارشان تا آن روزگار در پايان مسير دو سفر زمستانى و تابستانى عربها وجود داشته است. افزون بر اين، تاريخنگاران ياد كردهاند كه ثمود در جنوب عربستان و در كنار قوم عاد زندگى مىكرد. زمانى كه «حمير» بر آنجا مسلّط شد، آنها را به منطقه «تيماء» كه واحهاى در شمال غربى حجاز بود، بيرون راند.
نويسنده كتاب «فتوح الشام» آورده است كه ثمود سرزمين ميان بصره و عدن را پر كرده بودند. شايد همان گونه كه جرجى زيدان ياد كرده است، اين موضوع در
[١] . عنكبوت ٢٩/ ٣٨:« و عاد و ثمود را( نيز هلاك كرديم). قطعاً فرجام آنان از سراهايشان برشما آشكارگرديده است».