نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥٥ - سرگذشت پسران آدم
قربانىاش پذيرفته شد، گناهى بر او نيست تا موجب كينه و دشمنى و در سرپروراندن قتلش شود. پس وى دخالتى در كار نداشته است و نيرويى غيبى كه از ادراك هر دو برتر است، به خواست خود آن را به انجام رسانده است. بنابراين مجوزى وجود ندارد كه برادر بر برادر خشم گيرد و انگيزه كشتن او در درونش بر افروخته شود.
«قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ» اين گفته كه «تو را مىكشم» با اين تأكيد و پافشارى، زننده و نابجا به نظر مىرسد؛ زيرا بيهوده است و بىسبب گفته مىشود و انگيزهاى جز حس ناپسند و كور حسادت ندارد؛ خوى زشتى كه هرگز دل پاكى را فرا نمىگيرد و از روان سالمى بر نمىخيزد.
سياق سخن به اين سو سير مىكند تا با به تصوير كشيدن پاسخ نمونه ديگر، زشتى و نابجا بودن اين دشمنى را بيشتر آشكار سازد. او با آرامش و پاكى دل مىگويد: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»؛ همانا خدا از پرهيزكاران مىپذيرد. با پاكى و بىآلايشىاى كه كار را به روال اصلى خود باز مىگرداند و با ايمانى كه اسباب پذيرش را باز مىشناساند و با رهنمودى مهرانگيز كه تعدّى پيشه را به پرهيزكارى و هراس از خدا فرا مىخواند و با راهنمايى به راهى كه منتهى به پذيرش مىشود و با كنايهاى زيبا و دلانگيز كه آشكارا چيزى را مطرح نمىسازد كه باعث جريحهدار شدن و تحريك او شود. او اين گونه سخن حق خويش را مطرح مىسازد.
سپس برادر با ايمان، پرهيزكار، سازگار و صلح دوست به سخن خود ادامه مىدهدتا از شرارت وبلايىكه در اندرون برادر شرورش به تكاپو افتاده است، بكاهد و مىگويد: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ».[١] و بدين منوال نمونه انسانى آرام و صلح جو و پرهيزكار ترسيم مىشود كه در سختترين موقعيتهايى كه درون آدمى را به جوش و خروش مىاندازد و شخصى را كه مورد تعدّى قرار گرفته است، لبريز از شور و حماسه بر ضد متجاوز مىسازد، او با كمال تعجب با آرامش و اطمينان خاطر در برابر بيم و هراسهاى تجاوز،
[١] . مائده/ ٢٨:« اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى، من دستم را به سوى تو درازنمىكنم تا تو را بكشم؛ چرا كه من از خداوند پروردگار جهانيان مىترسم».