نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤٨ - «عبس و تولى»
«ابن ام مكتوم» را مىديد، به او مىگفت: «مرحبا، به خداوند سوگند كه هرگز مرا درباره تو توبيخ نمىكند» و همواره به او محبّت مىكرد تا آنكه وى شرمنده اين توجه پيامبر مىشد و از حضور بيشتر در نزد حضرت خوددارى مىكرد.[١]
اكنون به نظر مىرسد كه آنچه بزرگان گفتهاند، سخنى استوار است؛ يعنى انجام چنين عمل زشتى با مقام منيع هيچ يك از انبيا سازگار نيست؛ به ويژه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله كه سرآمد همه آنان است وخداوند او را بهداشتن «خُلقعظيم» ستودهاست.
علاوهبر نكات يادشده، ايننكته نيز قابلتوجه است كه سياق آيات مورد نظر به گونهاىاستكه نمىتوانگفت توبيخ ونكوهش، متوجّه پيامبر صلى الله عليه و آله بودهاست؛ زيرا در اينسوره سهواژه «عَبَسَ» «تولَّى» و «تَلَهَّى» آمده كه دو تعبير نخست بهصيغه غايب و سومى، مخاطباست. همچنين دو تعبير «عبس» و «تولّى»، دو فعل ارادى واختيارى است كه با خواست و توجّه نفس واقع مىشود، ولى «تَلَهَّى» فعلى غير ارادى و غير اختيارى است؛ زيرا وقتى انسان همه حواسش متوجّه كسى يا چيزى باشد، به طور طبيعى از ساير چيزهاى پيرامون خود غافل مىشود و اين مطابق با مقتضاى طبيعت نفسمحدود آدمىاست كه نمىتواند در زمانواحد، متوجّه همهجوانب باشد و تنها خداوند است كه اگر همه بندگانش به همراه هم او را بخوانند و با او مناجات كنند، مناجاتشان را مىشنود: «لا يُشغله شأن عن شأن»؛ لذا تعبير «تَلَهَّى» خطاب بهپيامبر صلى الله عليه و آله است. گويا وى سرگرم گفتوگو با مردان قريش بوده و اين امر به طور طبيعى و ناخواسته، وى را از توجّه به آمد و شد ديگران و از آنچه پيرامونش روى مىداده، غافل ساخته و در اين حدّ مورد توبيخ قرار گرفته كه چرا آنقدر متوجه گروهى از دشمنان هستى كه از رفت و آمد مؤمنان غافل ماندى؛ در حالى كه ما تو را به سوى همگان فرستاديم. به عبارت ديگر، گويى با لحنى نرم و عتابى ملايم و لطيف به پيامبر صلى الله عليه و آله گوشزد شدهكه نسبتبهاهلايمان مهربان باشد: «بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ»[٢].
امّا دو تعبير «عبس» و «تولّى» دو فعل اختيارى است كه با توجّه و عنايت رخ داده است و چنين رفتارى زشت و ناپسند، تنها با ويژگيهاى همان مرد اموى سازگار است و از كبر و غرور ناشى از ثروت و دارايى، نشأت گرفته است و به همين جهت، به
[١] . مجمع البيان، ١/ ٤٣٧.
[٢] . توبه/ ١٢٨.