نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦١ - انواع سحر
مختلف را كه شامل كارهاى شگفتى كه به دست كاهنان قبايل انجام مىشده نقل مىكند، امّا آنها خود با آزمايش و تجربه اين كارها را پوچ و بىاساس و سرابى و تهى از واقعيّت يافتهاند. «كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً»[١] و ديدهاند كه كمترين تأثيرى ندارد پس همه تخيّلات پيشينيان از اهل كيميا و ستارهشناسان از ميان رفت و از اوّلى شيمى واقعى و از دوّمى ستارهشناسى علمى متولّد گرديد.
وجدى مىگويد: قرآن در موارد بسيارى از سحر ياد مىكند و گذشتگان بر اين باور بودهاند كه سحر حقيقت دارد و از علوم مخفى است كه با رياضت و مانند آن به دست مىآيد، و بعضى از آنها و نيز بسيارى از پسينيان بدين باور گراييدهاند كه سحر تردستى و هنرى نمايشى است و دليل محكمى ندارد. وجدى مىگويد: اما دليل ما بر حقيقت داشتن آن تصريح قرآن است و همچنين مطالبى كه در منابع خوارق كه از حدود نود سال پيش در اروپا با نام «اسربيتزم» ظهور يافته و نيز منابع ديگر مىبينم كه آشكارا حكايت از دنيايى روحانى با موجوداتى كه نمىتوان فعلًا تصوّر كرد وجود دارد؛ موجوداتى كه مىتوانيم پنهانى با آنها سخن بگوييم و سخنشان را بشنويم. اگر چنين چيزى ممكن باشد و جهان وجود چنين موجودات پنهانى داشته باشد هيچ بعيد نيست كه سحر تابع نيروهاى روحانى باشد و نه مهارت و تردستى تنها.
وجدى مىافزايد: پدر من از محمّد وجيهى بيك عمرى استاندار سابق دمياط كه مردى راستگو و پارسا بود نقل مىكند كه گفت: خويشاوندى در بغداد به نام عزت پاشا داشتم كه بسيار شجاع و پر جرأت و بىباك بود و علاقه مفرطى به ديدن شگفتىها و اسرار طبيعت داشت و به همين جهت با دراويش حشر و نشر داشت و در پى صيد ايشان بود چون برخى از ايشان در اين گونه امور عجيب و غريب، دستى داشتند، روزى با دو درويش غريبه روبرو شد كه كار يكى از ايشان اين بود كه وِردى مىخواند بعد مىگفت: هُف، ناگهان همه پنجرههاى خانه باز مىشد هرچند چفت و بستهاى محكم داشت، سپس دوباره مىگفت: هُفْ، پس همه ناگهان بسته مىشدند و شگفتىهاى ديگرى از اين دست. عزّت پاشا از راز اين مسأله از درويش ياد شده پرسيد، در پاسخ گفت كه من خود شيطان را به خدمت گرفتهام. از او درخواست كرد
[١] . نور/ ٣٩.