نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٣٨ - چونان سرهاى شياطين
خشم و غضب گرفته مىشود چنان كه تشيّط به معناى برافروخته شدن خشم است.
همچنين استشاطه را شدت وحدّت يافتن خشم معنى كردهاند و «استشاط الحمام» يعنى كبوتر بر سر نشاط آمد و «استشاط من الأمر» يعنى به سوى آن برگرفت و «استشاط فلان» يعنى كشت و كشتار سخت به راه انداخت و ريشه آن از «شاط» است كه به معناى برافروختن و درگرفتن است.
ابن فارس گويد: شيط از باب «شاط الشيء» است كه همان درگرفتن است و «استشاط الرجل» نيز يعنى خشم او درگرفت، و شيطان نيز از همين باب است[١].
همچنين شيطان به هر عصيانگر سركش از جنس جنّ يا انسان يا چهارپا گفته مىشود.
بنابراين بر وزن فَعالان است و الف و نون آن زايده هستند، مانند عطشان و غضبان و رحمان. اما اينكه از ريشه شطن و در نتيجه بر وزن فَيْعال باشد بسى غريب است زيرا اين وزن در ميان صيغههاى مبالغه نمونه نداشته، هرچند خليل آن را ادعا كرده است.
البته راغب اصفهانى نيز ترجيح داده كه نون آن از حروف اصلى باشد، زيرا جمع آن شياطين آمده است.[٢]
به هرحال، شيطان وصف هر سرپيچى كننده سركش است كه در سركشى و خيرگى افراط كند. مانند كسى كه از شدت خشم و غيظ ملتهب گردد: جرير مىگويد:
|
أيام يدعونني الشيطان من غزلي |
وهنّ يَهوَيْنَني إذ كنت شيطاناً |
|
آن روزها كه مرا به دليل عاشق پيشگى شيطان سركش مىخواندند و خود به همين دليل خواستار من بودند.
شاعر ديگرى گفته است: لو أن شيطان الذئاب العسّل، اگر نبود سركشى گرگانى كه مىروند.
راغب در توضيح اين مصرع گويد: عُسَّل جمع عاسل است يعنى كسىكه پريشان مىدود و تنها درباره گرگ به كار مىرود. آن گاه افزوده: هر خوى ناپسند انسان را شيطان نامند و لذا فرمود: حَسَد، شيطان است، و غضب نيز شيطان است، پس شيطان تنها نام ابليس و لشكريان او نيست، بلكه به او نيز مانند همه موجودات شرور اطلاق
[١] . معجم مقاييس اللغه، ٣/ ٢٣٤- ٢٣٥ و ١٨٥.
[٢] . مفردات راغب اصفهانى، ٢٦١ و لسان العرب، ١٣/ ٢٣٨.