نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٣٦ - سخنى در باب جنزدگى
درمان اين بيمارى يا جلوگيرى از رشد آن با روشهاى درمان طبيعى معمول و نه راههاى خارق العاده اختصاص دارد. كه موضوعى شگفت نيز نبوده و نيست.
از قرآن نيز هرگز چنان بر نمىآيد كه ابتلا به اين بيمارى در اثر جنّزدگى باشد.
مگر همين مقدار كه واژه مجنون را دريازده جا به كار برده است.[١] و در پنج مورد نيز تعبير «به جنّة» آمده است.[٢]
و اين- چنان كه گذشت- از باب همنوايى در استعمال و كاربرد لفظ است.[٣] زيرا تفاهم با مخاطبان براساس زبان عرفى بوده است، و نه به معناى پذيرش مبدأ و خاستگاه نامگذارى ياد شده (در واژه مجنون). پزشكان معالج- در گذشته و حال- نيز مبتلايان به اين بيمارى را مجنون، و خود اين بيمارى را جنون مىناميدند؛ باز هم از باب همراهى با زبان عرف، و اين به معناى آن نيست كه اعتقاد قطعى داشتهاند كه شخص مجنون مورد آسيب جنيّان واقع شده است. اگر به مراكز نگهدارى و درمان اين گونه بيماران نيز دار المجانين گفته مىشود و در تابلو اين مراكز نيز عنوان ياد شده نصب مىشود جز به دليل همين تفاهم با زبان عرف رايج نبوده و نيست.
اما آيه «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ»[٤] كسانى كه ربا مىخورند از جا بر نمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفته سرش كرده است. منظور از تماس در آن، وسوسههاى پليد اغواگرانه است يا همان چيرگى شيطان بر انديشه و تفكر آزمندان كه در نتيجه مات و مبهوت و حيران راه نجات را گم كرده در پى هوسهاى خود كوركورانه ره پويند و در هزار توى گمراهى درمانده شوند و اين يعنى استيلاى شيطان بر سراسر وجودشان، كه پيامد آن كورى و كرى است. «كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ»[٥] مانند كسى كه شيطانها او را در بيابان به بيراهه كشاندهاند «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ
[١] . حجر/ ٦، شعراء/ ٢٧، صافات/ ٣٦، دخان/ ١٤، ذاريات/ ٣٩ و ٥٢، طور ٢٩، قمر/ ٩، قلم/ ٢ و ٥١، تكوير/ ٢٢.
[٢] . اعراف/ ١٨٤، مؤمنون/ ٢٥ و ٧٠، سبأ/ ٨ و ٤٦.
[٣] . يعنى همان كه شما بدين نامش مىخوانيد يا در كاربرد متعارف با اين نشانهاش مىشناسيد.
[٤] . بقره/ ٢٧٥.
[٥] . انعام/ ٧١.