نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨٢ - اختيار طلاق
سپس مىخواهد ايشان را از يكديگر جدا كند. طلاق، تنها در دست كسى است كه ساق در دست اوست (يعنى در دست شوهر).
اين حديث هر چند طرق گوناگون آن ضعف دارد، اما فقها بر استناد بدان توافق دارند؛ تا آنجا كه صاحب جواهر از آن به مقبوله تعبير كرده و حكم مضمون آن را اجماعى دانسته است، و محقق حلى اختصاص اختيار طلاق به شوهر را در شمار مسلّمات دانسته است.[١]
بنابراين زن در كار طلاق و جدايى اختيارى ندارد، بلكه اين كار در گرو خواست و اراده مرد است. با اين همه مسأله نيازمند كاوش و بررسى بيشترى است.
طلاق همواره در پى نارضايتى و گره كورى است كه جز با جدايى باز نمىشود.
اين نارضايتى يا از سوى شوهر است كه با چند شرط طلاق رجعى خواهد بود: دخول شده باشد، طلاق سوم نباشد، زن يائسه نباشد و شرايط ديگر كه در جاى خود ذكر شده است، و يا از سوى زن است كه در اين صورت طلاق خلع خواهد بود، زيرا زن كابين خويش را مىبخشد تا خود را خلاص كرده از بند زناشويى رها گردد. حالت سوم اين است كه نارضايتى دوسويه باشد كه در اصطلاح فقيهان «مباراة» ناميده مىشود و به معناى خلاصى و جدايى دو شريك يا دو زوج است. بنابراين طلاق، يا با تمايل شوهر است، يا زن و يا هر دو.
اكنون آيا مىتوان گفت در همه اين موارد و هميشه طلاق تنها در دست مرد و در گرو خواست اوست؛ اگر بخواهد از زن جدا مىشود و رهايش مىكند و اگر بخواهد با آزار و فشار او را نگه مىدارد و زن يا حاكم شرع هيچ راهى در اين كار ندارند؟ اينك اندكى درباره اين موضوع با اهميت سخن مىگوييم:
در حديث مستفيض (با چند سند) از پيامبر نقل شده كه زنى از اشراف- به نام جميله- را مردى توانگر- ولى از لحاظ چهره و اندام ناموزون- به زنى گرفت و باغى را مهر او كرد، هنگامى كه زن او را ديد سخت نسبت به او بىميل شد، پس به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و بىميلى خود را اظهار داشت و گفت: من هرگاه او را مىبينم به دليل زشتى چهرهاش نفرت پيدا مىكنم، و افزود: اگر ترس از خدا نبود به روى او
[١] . جواهر الكلام، ٣٢/ ٥.