نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٩ - سخن گفتن با مردم در خردى و بزرگى
تنها پيامبر اسلام آن را اعلام و بر ملا سازد.[١]
اما اين ايراد در صورتى وارد است كه ايشان مدارك دينى خود را در طول تاريخ نگه داشته باشند و آنها را به دست تحريف و دگرگونى نسپرده باشند. افزون بر اينكه ايشان از همان آغاز، آيين خود را از منبع استوارى نگرفتهاند و چيزى از زندگى آورنده رسالت (مسيح عليه السلام) جز در حدّ گفتهها و افسانهها نمىدانستند، زيرا همه معارف شريعت عيسى عليه السلام و منابع موثق سيره تاريخى وى از آغاز مفقود شده بود.
اناجيل سه گانه متى، مرقس و لوقا را بنگريد؛ از سى و سه معجزه عيسى جز يكى را ثبت نكرده است. انجيل يوحنا نيز تنها هفت معجزه را نقل كرده[٢]، پس ديگر معجزات عيسى عليه السلام كجا رفت؟
علاوه كه با اينكه اين اناجيل در زمان نزديك به تدوين نوشته شده اما ميان آنها اختلاف شديد است. نكته اصلى اين است كه همه اينها بعدها (پس از پايان يافتن قصه مسيح) به نگارش در آمده، در نتيجه سست و درست را درهم آميخته و غثّ و سمين را گرد آورده سپس بعد از اينكه مسيحيان از فشارها و آزارهاى پى در پى رهايى يافته هشيار شدهاند، اين افسانهها را بررسى كردند و كليسا از اين ميان مطالبى را كه با گرايشها و باورهايش سازگارى داشت برگزيده و بدان رسميت داد، و نسبت به تنافىها و تضادّهاى بسيارى كه در مضامين آنها وجود داشت- چون با مشرب و اهداف كليسا مغايرتى نداشت- هيچ پروايى نكرد.
در اين ميان انجيلهاى گوناگون همه بدون سند بوده هيچ نسخهاى كه حتّى به خط يكى از شاگردان نويسنده (مثلًا متّى يا لوقا) باشد، يا احتمال قابل اعتماد بودن در آن باشد يافت نمىشود.[٣]
از جمله اشتباهات فاحش انجيلها آن است كه انجيل لوقا سخن گفتن در گهواره را به جاى مسيح عليه السلام يوحنّاى معمدان (يحيى بن زكريا) نسبت مىدهد[٤] و ديگر
[١] . تفسير كبير فخررازى، ٨/ ٥٢.
[٢] . ر. ك: قاموس كتاب مقدس، صفحه ٩٦٧.
[٣] . ر. ك: قصص الانبياء نجّار، صفحه ٣٩٩.
[٤] . لوقا طبيبى از اهالى انطاكيه بود كه مسيح را هرگز نديده بود و نصرانيّت را از« بولس» فرا گرفت، بولسكه يهودى متعصب و مخالف مسيح بود، او نيز مسيح عليه السلام را نديده بود و مسيحيان را همواره آزار مىداد اما وقتى احساس كرد نمىتواند آيين مسيحى را تضعيف كند از راه تزوير در آن وارد شد و خود را مسيحى وانمود كرد، بدين سان ادعا كرد كه در حال بيهوشى مسيح او را لمس فرموده و از بدى در حق پيروانش نهى كرده، و از آن زمان ايمان آورده و مسيح او را فرستاده تا بشارتهاى انجيل را به مردم برساند( مشابه كارى كه كاهن يهودى، كعب الاحبار در عهد عمر انجام داد و آن را دليل اسلام آوردن خود وانمود كرد) نقشه او در كليسا كارگر افتاد. همو بود كه مسيحيان را به تخلّف از اصول بنيادين تأييد شده از سوى مسيح واداشت؛ اكل ميته و آشاميدن شراب را آزاد كرد و نجات را در گرو ايمان تنها بدون دخالت عمل اعلام كرد ...( قصص الانبياء، نجار، صفحه ٤٠٠).
تأليف انجيل از سوى لوقا نيز به اشاره استادش بولس بود؛ كه در جهت ابهام آفرينى در آيين مسيح، و قداست زدايى تلاش مىكرد و در همين راستا سخن گفتن در گهواره را- كه نمادى قدسى است- به يحيى نسبت داد، مسيحيان نيز ندانسته فريب آن را خوردند.