شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٥ - حكايت آن اعرابى كه سگ او از گرسنگى مىمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه مىكرد، و شعر مىگفت و مىگريست و سر و رو مىزد و دريغش مىآمد لقمهاى از انبان به سگ دادن
زبان است و زر در ميان جان.» (گلستان، باب ششم، حكايت ٧) كُرَب: جمع كربة كُربت: اندوه، غم. (واى از اين اندوه.) جُوعُ الْكَلب: يا «جوع كلبى» آن است كه اعضاء سير و معده گرسنه باشد، بعكس جوع البقر.
حَرَض: بيماريى كه توان حركت را بگيرد. در بيت مورد بحث مقصود «مصيبت» است.
عوض صابران: اشارت است به قرآن كريم: إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ. (زمر، ١٠) حُرّ: آزاده.
تَقْويت: قُوت دادن. اما در عربى اقْتات. و تَقَوُّتْ از باب افتعال و تَفَعُّل بدين معنى است.
پر باد مشك: كنايت از تهى مغز. بىفكر.
خون بىهده: كنايت از اشكى كه به دروغ از چشم مىريخت.
پاره كُل: كنايت از اشك.
در بيتهاى پيش فرمود گريهاى كن كه از روى حيلت نباشد. اين داستان توضيح و تأييدى است بر آن گفته كه رفتار بيرونى بايد با نيّت درونى يكى باشد. اگر عرب براستى براى مردن سگ غمگين بود و اشك مىريخت، بايست از آن چه در انبان دارد بدو بخوراند. اما او از لئامت اشكى را كه جزوى از تن او بود بىهده بر خاك مىريخت و با اين كار خود را خوار مىكرد.
|
من غلام آن كه نفروشد وجود |
جز بد آن سلطان با افضال وجود |
|
|
چون بگريد آسمان گريان شود |
چون بنالد چرخ يا رب خوان شود |
|
|
من غلام آن مس همّت پرست |
كو به غير كيميا نارد شكست |
|
|
دست اشكسته بر آور در دعا |
سوى اشكسته پَرد فضل خدا |
|
|
گر رهايى بايدت زين چاه تنگ |
اى برادر رو بر آذر بىدرنگ |
|
|
مكر حق را بين و مكر خود بِهِل |
اى ز مكرش مكر مكّاران خجل |
|
|
چون كه مكرت شد فناى مكرِ رَبّ |
برگشايى يك كمينى بو العجب |
|
|
كه كمينه آن كمين باشد بقا |
تا ابد اندر عروج و ارتقا |
|
ب ٤٩٧- ٤٩٠