شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٣ - دگر بار استدعاء شاه از اياز كه تأويل كار خود بگو و مشكل منكران را و طاعنان را حل كن كه ايشان را در آن التباس رها كردن مروت نيست
درس پنج و شش: استعارت از درسهايى است كه از كتاب و استاد فرا گيرند. علوم ظاهرى.
طاق و جفت: اين تركيب باز هم در مثنوى به كار رفته است:
|
گفت هر رازى نشايد باز گفت |
جفت طاق آيد گهى گه طاق جفت |
|
١٠٤٥/ ١
|
اين چنين كژ بازيى در جفت و طاق |
با نبى مىباختند اهل نفاق |
|
٢٨١٢/ ٢
|
روز ديگر آن سگ محروم گفت |
كاى خروس ژاژخا كو طاق و جفت |
|
٣٣٢٧/ ٣ «طاق و جفت» را شارحان در اين بيتها به سليقه خود گونه گون معنى كردهاند: يكتائى و اقتران، تنهايى و جمع، خاص و عام، محو و اثبات، وحدت و كثرت و ... اما از اين تركيب، در همه بيتها يك معنى مقصود است و آن احتمال درست بودن و نبودن در گفتار است (چنان كه ذيل بيت ٢٨١٢/ ٢ نوشته شد). آن چه از ظاهر تو مىگويم، بر اساس نشانههايى است كه ممكن است با واقع منطبق باشد يا نباشد و در اين تعبير بيان نكتهاى است و آن بيان خاصيت علم ظاهرى است كه گاه به واقع مىرسد و گاه نه كه: «للمصيب اجران و للمخطى اجر واحد» اما آن كه واقع را مىداند حقيقت را دريافته. شاه مىگويد حقيقت براى من آشكار است، اما مصلحت در گفتن آن نيست پس مانند ديگران به حكم ظاهرى متوسل مىشوم و از روى آثار بيان مىكنم.
مات: انقروى و يوسف بن احمد و بعض شارحان «مات» را مرگ و موت معنى كردهاند ولى چنين نيست «ما» مقصود گوينده (شاه) است و «ت» ضمير مفعولى و تلخىها اشارت به فرستادن مأموران است براى جست و جو و شكر و نبات استعارت است از آشكار شدن حقيقت حال و شرمنده گشتن تهمت زنندگان. (از لطف خدا پايان كار خوبى بود.) شكر نبات: نبات كه از شكر سازند.
ز آن نبات: نبات استعارت از عنايت حضرت حق است.
صد هزار احوال: اشارت است به دگرگونىها كه در انديشه آدمى پديد مىآيد و ماندنى نيست.