شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٣ - قصه اهل ضروان و حسد ايشان بر درويشان كه پدر ما از سليمى اغلب دخل باغ را به مسكينان مىداد چون انگور بودى عشر دادى
|
دخل از آن جا آمدستش لاجرم |
هم در آن جا مىكند داد و كرم |
|
|
اين زمين و سختيان پرده است و بس |
اصل روزى از خدا دان هر نفس |
|
|
چون بكارى، در زمين اصل كار |
تا برويد هر يكى را صد هزار |
|
|
گيرم اكنون تخم را گر كاشتى |
در زمينى كه سبب پنداشتى |
|
|
چون دو سه سال آن نرويد چون كنى؟ |
جز كه در لابه و دعا كف در زنى |
|
|
دست بر سر مىزنى پيش اله |
دست و سر بر دادن رزقش گواه |
|
|
تا بدانى اصل اصل رزق اوست |
تا هم او را جويد آن كه رزق جوست |
|
|
رزق از وى جو مجو از زيد و عمرو |
مستى از وى جو مجو از بنگ و خمر |
|
|
توانگرى زو خواه نه از گنج و مال |
نصرت از وى خواه نه از عم و خال |
|
ب ١٤٩٧- ١٤٨٢ درگه سود است ...: اگر براى آن چه از آن سود مىبرى خرجى كنى سود خواهى برداشت.
باز كاريدن: مصرف كردن در راه كشت.
نان: كنايت از خوراك و مصرف روزانه.
اديم: چرم.
سختيان: ساختيان. پوست بز دباغى شده.
زمين اصل: زمينى كه بروياند و در آن اشارتى است به انفاق در راه خدا، كه: مثل الذين ينفقون أموالهم في سبيل الله كمثل حبة أنبتت سبع سنابل في كل سنبلة مائة حبة. (بقره، ٢٦١) دست و سر: مىتوان آن را كنايت از زارى كردن گرفت. (زارى تو به درگاه خدا نشانه رزق دادن اوست.) و مىتوان آن را چنين معنى كرد: دست و پا بىرزق پيدا نشده. نظير: «هر آن كس كه دندان دهد نان دهد.» (سعدى) توانگرى: براى رعايت وزن بايد «تانگرى» خوانده شود.
چنان كه در داستان اهل ضروان ديديم، خود دارى فرزندان مرد بخشنده از ادامه سيرت پدرشان، موجب زيان گرديد. در اين بيتها مولانا به زبان ارشاد و موعظت توانگران را تعليم مىدهد كه نعمتهاى آنان هر چند به ظاهر از كوشششان به دست آمده، اما در حقيقت بخشش الهى است. و اگر از اين موهبت سهمى به درويشان رسد به