شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٢ - قصه اهل ضروان و حسد ايشان بر درويشان كه پدر ما از سليمى اغلب دخل باغ را به مسكينان مىداد چون انگور بودى عشر دادى
چنان كه آزموديم مردم بستان را، هنگامى كه سوگند خوردند كه پگاه ميوه آن را خواهند چيد.» (قلم، ١٧) ضروان: شهركى است نزديك صنعاء و واديى به همين نام در كنار آن، و ميان آن وادى و صنعاء چهار فرسنگ است. (نگاه كنيد به: معجم البلدان) در تفسير ابو الفتوح رازى آمده است: «بستان ضروان از آن مردى بود از اهل صلاح و نماز كن و عادت او آن بود كه چون خرما خواستى بريدن، هر چه از درخت بيفتادى درويشان را بودى تا بر درخت بودى رهگذران را منع نبودى ... و خداى تعالى او را از براى آن بركت مىداد. چون مرد، او را سه پسر بود. ميراث به آنان رسيد. با يكديگر گفتند ما نتوانيم آن چه پدرمان مىكرد بكنيم ... كه ما را عيال بسيار است و مال اندك ... درويشان به عادت آمدند، گفتند امروز و فردا وقت نيست هنوز. آن گه اتفاق كردند كه شبى بروند و در شب بر آن درختان باز كنند پنهان از درويشان و بر آن سوگند خوردند و استثنا نكردند. آن شب كه به اين اتفاق كردند عذابى بيامد و آتشى و جمله درختان را با بر بسوخت.» نيز نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٧٤/ ٣.
سليمى: نادانى، ساده دلى.
قصيل: آن چه سبز بريده شود از كشت.
كفه آميخته: كفه: خوشه ناكوفته است و از «كفه آميخته» گندم در كاه، گندم به كاه آميخته مقصود است.
پايان دانى: عاقبت انديشى. از روز رستاخيز و پاداش آن آگاه بود.
قسم: بهره، حصه.
|
دخلها و ميوهها جمله ز غيب |
حق فرستاده است بىتخمين و ريب |
|
|
در محل دخل اگر خرجى كنى |
درگه سود است سودى بر زنى |
|
|
ترك اغلب دخل را در كشتزار |
باز كارد كه وى است اصل ثمار |
|
|
بيشتر كارد خورد ز آن اندكى |
كه ندارد در بروييدن شكى |
|
|
ز آن بيفشاند به كشتن ترك دست |
كآن غلهاش هم ز آن زمين حاصل شده است |
|
|
كفشگر هم آن چه افزايد ز نان |
مىخرد چرم و اديم و سختيان |
|
|
كه اصول دخلم اينها بودهاند |
هم از اينها مىگشايد رزق بند |
|