دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩ - ١/ ١ كينهتوزىها نسبت به پيامبر خدا
پيامبر خدا فرزند پسرى از خود به جا مىگذاشت كه به سنّ رشد رسيده بود، عرب، امورشان را به او واگذار مىكردند؟
فرمود: «خير؛ بلكه او را مىكشتند، اگر چه آنچه من انجام دادم، انجام نمىداد. عرب، از كار محمّد ٦ ناخرسند بودند و به آنچه خداوند از فضل خويش به وى بخشيده بود، حسادت مىورزيدند و در زمان حياتش به وى بىحرمتى كردند، تا آن جا كه به همسرش تهمت زدند و شترش را رم دادند، با اين كه نيكىهاى بسيارى به آنان كرده و نعمتهاى بزرگى به آنان ارزانى داشته بود.
در زمان حياتش براى اين كه رهبرى را پس از رحلتش از خاندانش باز ستانند، همراه شدند و اگر قريش، نمىخواستند نام وى را وسيلهاى براى رياستْ و نردبانى براى عزّت و حكومت كنند، پس از رحلت او هرگز يك روز هم خدا را عبادت نمىكردند و به خوىهاى پيشين خود برمىگشتند و شتران باردار، چهارساله مىشدند و هشتسالههايش باكره مىگشتند.[١]
خداوند، كشورهاى بسيارى را براى آنان فتح كرد [و آنان] پس از فقر و مسكنت و گرسنگى، به رفاه و نعمت رسيدند. سپس آنچه از اسلام در ديدگانشان زشت مىنمود، زيبا جلوه كرد و در قلبهاى بسيارى از ايشان كه نسبت به دستورهاى دينى ترديد داشتند، ثبات برقرار شد و گفتند: چنانچه آن [دينِ] حق نبود، اين گونه نمىشد.
آن گاه، اين كشورگشايىها را به انديشههاى سردَمداران و حُسن تدبير فرماندهان دستاندركار، نسبت دادند و نزد مردم، قومشان را بلندپايه و ديگران را دونپايه معرّفى كردند و ما از فراموششدگان بوديم.
التهابشان خاموش گشت و صدا و آوازهشان بريده شد و روزگار، بر خلاف ميل ما خورد و نوشيد و سالها به همين منوال گذشت و بسيارى از نامداران مُردند و افرادى كه گمنام بودند، پا به عرصه نهادند.
اگر [پيامبر ٦ را] فرزندى بود، چه مىشد؟! شما آگاهيد كه پيامبر ٦ مرا به خاطر نژاد و خويشاوندى، به خود نزديك نكرد؛ بلكه به خاطر جهاد و خيرخواهى [من] چنين كرد. آيا فكر مىكنى كه اگر او پسرى داشت، آنچه را من انجام دادهام، انجام مىداد؟! و همچنين بهاندازهاى
[١] مَثَلى است كه در بازگشتن كارها به وضع سابق خود، زده مىشود.( م)